كلام الهى به اطراف فرستاد و چه تأكيد زيادى كه در آموختن قرآن به ديگران فرمود .
در جواز ترجمهء قرآن به معنى تفسير آن به عربى نيز جاى سخنى نيست . خداوند فرمود :
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »
. پيامبر اكرم هم كه خود نخستين مفسر و شارح كلام الهى بود قرآن را به لفظ مبارك خود و به فعل خود بيان مىفرمود و از اينجا بود كه سنّت نبوى بوجود آمد و اين سنّت چيزى جز شرح كلام الهى نبود .
تفسير كلام الهى هم به زبان ديگرى مورد قبول علماء است . در چنين تفسيرى ، مفسر تا جائى كه مىتواند معانى و مقاصد آيات آسمانى را بيان مىكند . اگر در چنين تفسيرى شرايط تفسير و ترجمه رعايت شود مسلما كلام الهى به تعداد بيشترى از مردم رسيده و به زبان ديگرى شرح و بيانى يافته است .
اما در مورد ترجمهء قرآن بمعنى گرداندن قرآن به زبانى ديگر كه معنى لغوى و اصطلاحى ترجمه است ، مراد از اين ترجمه تعبير معانى و مقاصد قرآنى بنحو درستى به زبان ديگرى است . چنين ترجمهاى يا ترجمهء لفظى ( ترجمهء كلمه به كلمه ) و يا ترجمهء تفسيرى ( يا معنوى ) است و اگر سخنى باشد دربارهء چنين ترجمهاى است كه آيا رواست يا نه ؟ و اگر رواست چگونه بايد باشد ؟
عدهاى هستند كه معتقدند چنين ترجمهاى عادة محال است زيرا در ترجمهء قرآن بايد معانى و مقاصد الهى طورى بيان شود كه بلاغت و اعجاز قرآن را به خوبى برساند و خوب روشن است كه چنين فضيلتى براى انسان وجود ندارد . قرآن تحدّى مىكند و همهء عرب و غير عرب را مىخواند كه اگر مىتوانند همانند كوتاهترين سورهء قرآن را بياورند . اين تحدّى شامل فصاحت و بلاغت لفظ و رسائى معانى و بلندى مقاصد آن نيز هست و تاكنون نه از عرب و نه از غير ايشان كسى را چنين يارائى نبوده است . گفتگوئى نيست كه خصائص بلاغت زبانها با هم فرق مىكند ولى چگونه مىتوان تمام معانى و مقاصد قرآنى را چنان كه درخور است و به همان سان به زبان ديگر برگرداند ؟ با وجود اين ، با كمى تسامح مىتوان ترجمههاى تقريبى را در اين باره عرضه كرد نه ترجمهء تحقيقى و البته اين غير از ترجمههاى دقيق مطالب علمى و قراردادها و قوانين و امثال آن خواهد بود . در چنين ترجمهاى اگر ترجمهء لفظى باشد بايد حتما به مفردات و كلماتى كه معادل كلمات كتاب خدا