داشت ، يا از اين جهت كه يكى از راويان خود گواه حادثه بوده و ديگرى نه ، و يا علتى ديگر موجب رجحان و برترى يكى شود ، گفتگوئى نيست كه سبب نزول از روايت برتر و صحيحتر گرفته مىشود . نمونهء آن سبب نزولى است كه در آيه 85 سورهء 17 اسراء دربارهء روح باز گفتهاند :
« عبد اللّه مسعود گفت : يا رسول خدا مىرفتيم در مدينه ، به جماعتى جهودان بگذشتيم ، بعضى گفتند : از روح بپرسى او را ، بعضى ديگر گفتند : مپرسى از او .
عبد اللّه گفت : من از پس او بودم ، وحى به او فرود آمد ، روى به جهودان كرد و اين آيت بر ايشان خواند و يسألونك عن الروح گفتند : ما نگفتيم نبايد پرسيد ! آنگه گفتند : ما در توراة همچنين يافتيم كه روح از فرمان خداست « 17 » » .
روايت ديگرى ترمذى از ابن عباس نقل مىكند : « قريش به يهود گفتند چيزى به ما بياموزيد كه از اين بپرسيم . پس گفتند : او را از روح بپرسيد . از او پرسيدند ، و خداوند فرمود : و يسألونك عن الرّوح « 18 » . . .
خبر دومى چنين نشان مىدهد كه نزول آيه به مكه بوده ، ولى خبر اولى از مدينه سخن مىگويد ، سيوطى خبر اول را ترجيح مىنهد ، زيرا صحيح بخارى اصولا بر صحيح ترمذى برترى دارد و از اين جهت يك وجه امتيازى در حديث او شمرده مىشود ، گذشته از آن چنان كه خود روايت دلالت مىكند از اول تا آخر ابن مسعود خود شاهد و گواه قصه بوده ولى روايت دوم حاكى از آن نيست كه ابن عباس خود حاضر و ناظر قضيه باشد ، اين است كه با اينكه هر دو روايت صحيح است ، ولى پس از مقابلهء متن هر دو ، يكى را بر ديگرى ترجيح دادهاند .
چه بسا كه يك حادثه و رويدادى موجب نزول چند آيه گردد ، و از آن تعبير به « سبب واحد تعدد نازل » كنند . حال نمونهاى از يك سبب كه دو آيه در آن فرود آمده است :
در سبب نزول آيه ( س 9 آ 74 ) طبرى و طبرانى و ابن مردويه از ابن عباس
هامش
( 17 ) بنقل از ابو الفتوح رازى 6 : 355 و 356 ، نيز رجوع كنيد : بخارى كتاب التفسير 3 : 151 و 152 ، تفسير ابن كثير از احمد بسندش از ابن مسعود 3 : 60 ، البرهان 1 : 30 ، اسباب النزول واحدى : 220 .
( 18 ) ابو الفتوح 6 : 356 ، مجمع البيان 3 : 436 ، كشف الاسرار 5 : 613 ، تبيان طوسى 2 : 216 ، الاتقان 1 : 33 نوع تاسع حال رابع .