5 )
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ
. « 11 »
« صفا و مروه از نشانهاى خداست ، هر كه حج خانه كند يا عمره گزارد نيست بزهى بر او كه طواف كند بديشان ، و هر كه بدلخواه نيكى كند خداى سپاسگزار داناست » .
به روزگار جاهليت تنديس مردى بود بنام « اساف » « 12 » كه بر تپهء « صفا » نهاده و پيكرهء زنى باسم « نائلة » « 13 » را بر « مروه » گذارده بودند . اين پيكرهها در طول زمان در ميان مردم ستايشگرانى يافت و پرستندگانى - مشركان چون ميان اين دو « سعى » مىكردند دستى هم بر آنها مىسودند . اسلام ظهور كرد و بتها شكسته شد .
مسلمانها از رسوم و آداب دوران نادانى سخت پرهيز داشتند و بدينجهت پارهاى از « سعى » ميان مروه و صفا خوددارى كردند كه مبادا به چيزى از جاهليت دچار شوند تا اين آيه فرود آمد و آن تنگى از مردم برداشته شد . ولى براى عروة بن زبير خواهرزادهء عايشه اشكالى پيش آمد . ظاهرا در آيه گناه نفى شده و تنها رخصت و اجازه از آن مفهوم مىگردد و وجوب و فريضه از آن شناخته نمىشود . بدينجهت « عروه » مشكل خود را از خالهء خود عايشه مىپرسد و عايشه پاسخ مىدهد : . . . اگر چنين تأويلى روا بود كه مىگفت گناهى ندارد كه طواف نشوند . اما اين آيه دربارهء انصار آمد .
آنها پيش از اسلام به « مناة طاغيه » « 14 » اى كه در « مشلّل » « 15 » مىپرستيدند حج
هامش
( 11 ) سورهء 2 بقره : آيهء 158 .
( 12 ) اساف بر وزن كتاب بتى بود به صورت مردى . كلبى در كتاب الاصنام مىگويد : پيش از اينكه اساف را بر فراز كوه صفا و نائله را بالاى كوه مروه نصب كنند ، يكى از آن دو چسبيدهء به كعبه ، و ديگرى در محل زمزم بود . پس از آن ، قريش آن را كه متصل به كعبه بود پيش آن ديگر بردند و در برابر آن دو قربانى مىگذراندند .
( 13 ) نائله بتى بود به صورت زنى كه بر فراز كوه مروه جا داشته است .
( 14 ) نام بت مناة يك بار در قرآن مجيد آمده است ( 53 : 20 ) اين بت قديمىترين بت عرب بود كه گفتهاند عمرو بن لحىّ خزاعى آن را از بلقاء آورد . سنگى بود كه رو به دريا كار گذاشته بودند . ظاهرا اين بت اصل بابلى داشته ، زيرا بابليان خداى مرگ و قدرى داشتند بنام « مامناتوMamnatu» كه در قديمىترين نقوش نبطى به صورت « مناوات » ياد شده است . اين بت از طرف همهء اعراب ستايش مىشد ولى متعلق به قبيلهء « هذيل » و « خزاعه » بود . قبايل اوس و خزرج ساكنين مدينه آن را بزرگ مىداشتند . بعضى از قبايل تا به معبد منات نمىرسيدند از احرام بيرون نمىآمدند و رسم چنان بود كه هر كس بنام منات « اهلال » مىكرد ، ديگر ميان صفا و مروه « سعى » بجا نمىآورد .
( قصص قرآن 2 : 140 ) رسول خدا چون آهنگ فتح مكه كرد چهار يا پنج شب كه از مدينه گذشت على ( ع ) را به طرف آن بت فرستاد تا بتكدهاش را ويران ساخت و آنچه آنجا بود برگرفت . ولى اين را هم گفتهاند كه بت شكسته نشد ، به دريا افتاد و سر از سومنات هند در آورد ! ابن حجر در الفتح مىگويد كه طاغيه صفت اسلامى او است .
( 15 ) مشلّل بضم ميم و تشديد لام اولى با فتحه ، نام جايگاهى نزديك قديد از ناحيهء دريا و قديد بضم قاف ديهى ميان مكه و مدينه است .