كردند ، و حجّت بر ديگران است كه مرتكب آن نگردند « 22 » .
از اين نمونهها بسيار است و مطلب را روشن مىكند كه چون سبب نزول دانسته نشود اشتباه و اشكال به آسانى پيش مىآيد .
7 ) گاه در آيهاى و يا حكمى تو هم حصر مىرود و بيان سبب نزول موجب دفع چنين توهّمى مىگردد :
« قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ ، فَإِنَّهُ رِجْسٌ ، أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ .
بگو در آنچه به من وحى شده ، بر هيچ چشندهاى كه آن را چشد ، حرام شدهاى نمىيابم ؛ مگر كه مردارى باشد ، يا خونى ريخته ، يا گوشت خوك كه آن پليد است ، يا تباهى كشته شده بر نام معبودى ناسزا « 23 » » .
پارهاى از دانشمندان فقيه ، چنين استدلال كردهاند كه در شرع اسلام ، حرام همين چيزهاست كه در آيه آمده و محرمات منحصر و محصور به همين چند چيز است ، و حال آنكه آيهء 3 سورهء 5 مائدة و روايات وارده و اجماع علماء بسيار چيزهاى ديگر را نيز جزء محرمات شمرده است . شافعى نيز حصر در آيه را مقصود نمىداند .
سبكى قول او را بدين معنى نقل مىكند :
« چون كفار آنچه را خداوند حلال كرده بود حرام شمردند ، و حلال شمردند آنچه را خدا حرام كرده بود و در مقام ضديت برآمدند ، آيه براى شكست غرضشان آمد . تو گوئى كه مىگويد : حلالى نيست جز آنچه شما حرام شمرديد و حرامى نيست جز آنچه شما حلال پنداشتيد . چنان كه كسى به تو گويد : امروز شيرينى نخور ؛ و تو بگوئى : من امروز جز شيرينى چيزى نمىخورم ، غرض در اينجا ضديت با همديگر است نه نفى و اثبات چيزى براستى . چنان مىنمايد كه خداوند گفته :
« حرامى نيست جز آنچه شما آن را حلال پنداشتهايد از قبيل مردار ، خون ، گوشت خوك و كشته شدهء بنام جز خدا » و قصد حلال شمردن جز اينها را نداشته ، چه قصد و نظر اثبات تحريم است ، نه اثبات حلال . . . »
امام الحرمين مىگويد : « اين سخن در نهايت زيبائى است و اگر شافعى پيشرو
هامش
( 22 ) ابو الفتوح رازى 4 : 89 ، 90 ، كشف الاسرار 3 : 227 ، پرتو اسلام 1 : 226 كليد فهم قرآن :
سنگلجى : 30 .
( 23 ) سورهء 6 انعام : آيهء 145 .