3 ) چه بسيار اتفاق افتاده ، كسى كه سبب نزول آيهاى را نمىدانسته و يا فراموش كرده ، به اشتباه افتاده و دچار اشكال شده است . در چنين مواردى بيان سبب نزول آيه موجب فهم آيه و رفع اشكال مىگردد .
اهميت شناسائى سبب نزول از همان روزهاى صدر اسلام به خوبى درك شده است .
اين داستانى كه ابو عبيده از ابراهيم تيمى نقل مىكند نشان دهندهء آن است كه اهميت مطلب از همان روزگار پيشين مورد توجه قرار گرفته و هوشمندانى بودهاند كه به كنه امور خوب مىانديشيدهاند .
عمر روزى با خود حديث نفس مىكرد و شكوه داشت از اينكه چه سان امت پيغمبر ( ص ) با هم اختلاف مىورزند و حال آنكه پيغمبرشان يكى و قبلهشان نيز يكى است . ابن عباس حضور داشت . گفت : قرآن در ميان ما نازل شد ، خوانديم و ياد گرفتيم و دانستيم كه در چه مورد نازل شده است . اما پس از ما مردمى مىآيند كه نمىدانند ، و همچنين مقتضيات حال را درك نمىكنند و رأى خود را در فهم قرآن دخالت مىدهند . اين است كه اختلاف پيدا مىشود و چه بسا كه اختلاف ، كار را به كشتار برساند . عمر از شنيدن اين سخنان خشم گرفت و ابن عباس را از نزد خود خارج كرد . ابن عباس رفت و عمر ساعتى انديشيد . گفتهء ابن عباس به نظرش درست آمد . او را خواست و گفت : آنچه گفتى تكرار كن . ابن عباس نيز چنان كرد .
عمر سخن او را شنيد و فهميد و شگفتى كرد .
از اينجاست كه ابن تيميه مىگويد : « شناسائى سبب نزول فهم آيه را ياورى مىكند . چه ، علم بر سبب موجب علم بر مسبّب است » و نيز واحدى گفته :
« شناسائى تفسير آيه ممكن نيست جز اينكه داستان آن و بيان نزولش را بدانيم » .
اين دقيق العيد گفت : « شناسائى سبب نزول راهى استوار براى فهم معانى قرآن است « 1 » » .
گواه درستى اين سخن ، كلام خداست و آنچه كه پيش آمده است . حال چند نمونهء از آن را مىبينيم :
1 ) خداوند فرمود :
« قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ »
« 2 » در معنى قانتين اختلاف كردهاند . قانت را مطيع ، ساكت ، خاشع ، ايستاده و نماز گزار معنى كردهاند . اما در سبب نزول
هامش
( 1 ) ايضا .
( 2 ) سورهء 2 بقره : آيهء 238 .