تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
اينها را مىپرستند ؟ . . . اما ، اين پهنهء بىكران گيتى ، اين آسمان رفيع و بلند ، اين انجم فروزان و اختران شب ، چه باشكوهند . اين فلك دوّار مدارى دارد و اين رفت و آمد شب و روز در پى هم ، از رمزى سخن مىگويند . نسيم دلنواز صحرا و طوفان شن روان ، هر كدام سخنى دارند و از رازى پيامى مىدهند . اين رمز اصلى ، اين راز حقيقى ، اين حقيقت مطلق ، اين حقيقت بىروزن كجاست ؟ هر ماه رمضان ، او در خلوت دل خود غوغاها داشت . همهء وجودش در اين تفكّر بود كه آن حق ، آن راز هستى ، آن رمزى كه اين كائنات را به وجود آورده ، آن عالىترين و بزرگترين ، نه چنان است كه اينها را ، اين پديده‌ها و هستىها را بيهوده و سرگردان رها كرده باشد . ماه رمضان كه مىگذشت ، او به خانه و نزد زن و فرزند باز مىگشت . سال مىگذشت و رمضان ديگر و باز اين انديشهء عميق . در اين دوران حالى داشت كه بعدها هم از آن كمتر گفته‌اند . زندگى باطل و عبث مردم او را به انديشه مىداشت . خور و خواب ، زن و جنگ ، غارت و تجاوز ، و هر چه در اين حدود بود همهء زندگى بود . كاهن و عرّاف ، شيخ و قبيله و چند طاغوت و گردن كش راضى باشند و ديگر از چيزى و كسى باكى نيست .

رؤياى صادقه

در اين دوران و شايد چندى پيش از آن بود كه او ( ص ) نه تنها در بيدارى اين حال را داشت ، در خواب هم حالى ديگر داشت . او در خواب همه چيز را چون سپيده دم روشن و آشكار مىديد . نمىتوان گفت كه خواب مىديد . خواب اين سان نيست . رؤياى صادقه‌اى بود كه همچون سپيده دم خاطر و درونش را روشنى مىبخشيد و در اين رؤيا هر چيزى را چنان كه بود مىديد . ابو نعيم ( م 430 ) از على بن حسين ( ع ) از آباء كرامش ( ع ) نقل مىكند كه فرمودند : نخستين چيزى كه بر رسول خدا آمد ، رؤياى صالحه بود . در خواب چيزى نمىديد جز اينكه چنان بود كه مىديد « 1 » و امير مؤمنان على ( ع ) فرمود : « رؤياى انبياء وحى است » « 2 » .
هامش
( 1 ) سبيل الهدى 2 : 306 . ( 2 ) شرح اصول كافى ملاصدرا : 454 .