اما ابن هشام تحنّث را از تحنّف مىگيرد . او استدلال ظريفى به كار مىبرد و مىگويد در تلفّظ عربى زياد اتفاق مىافتد كه حرف « ث » به « ف » تبديل شود . چنان كه « جدث » به معنى قبر « جدف » هم گفته مىشود . يا اينكه گاهى عرب به جاى ثمّ مىگويد : فمّ « 24 » . بنابراين تحنث همان تحنف به معنى حنيف شدن و از حنفاء قرار گرفتن است . اما ابوذر خشنى كه سيرهء ابن هشام را شرح كرده ، اين نظر را ردّ مىكند و مىگويد : إثم به معنى گناه است و تأثّم خروج از گناه را معنى مىدهد ، زيرا گاهى باب تفعّل براى خروج از معناى فعل مىآيد . از اين جا حنث هم كه به معنى گناه است در باب تفعّل مىشود تحنّث و معنيش از گناه بيرون شدن خواهد بود و احتياجى به ابدال نخواهد بود « 25 » . مرحوم سيد محمّد فرزان ( م 1390 ) گمان نمىكنم اين مطلب را ديده بود ، ولى او هم همين نظر را داشت و مىگفت بنابراين در توجيه هرشفلد و همفكرانش نقطهء ضعف آشكار است .
صرف نظر از گفتگوهاى لفظى و بحث دربارهء ريشهء لغت و كاربرد آن در اصطلاحات روز ، از نظر تعيين اشخاص معيّنى كه چنين روشى داشتهاند نيز دامنهء بحث وسيع است . مىگويند چهار نفر ( ورقة بن نوفل و عبيد اللّه بن جحش و عثمان بن حويرث و زيد بن عمرو ) انحراف مردم و پرستش بتان را سرزنش كردند و در جستجوى دين حقّ برخاستند « 26 » . اينان تنها نبودند . از كسان زيادى « 27 » با چنين روشى ، بنام حنفاء ، در
هامش
( 24 ) سيره 1 : 251 . بعضى از اهل لغت هم تحنّث را از اضداد گرفتهاند ، يعنى هم به معنى گناه و هم خروج از گناه آمده است . ( روض 2 : 390 ) .
( 25 ) ابن هشام 1 : 251 ح 3 چاپ 1355 مصر ، الروض 2 : 390 ، ابن اثير هم همين نظر را دارد .
« فلان يتحنّث اى يفعل فعلا يخرج به من الإثم و الحرج » ( نهاية 1 : 449 ) . در حديثى هم حكيم بن - حزام به رسول خدا ( ص ) مىگويد : « كنت اتحنّث بها فى الجاهليّة من صلة و عتاقة و صدقة » بخارى و مسلم و احمد آن را نقل كردهاند .
( 26 ) ابن هشام 1 : 4 - 242 ، الروض 2 : 347 ببعد . عثمان بن حويرث نزد قيصر روم رفت و آنجا نصرانى شد . عبيد اللّه بن جحش در حبشه مسيحى شد . زيد بن عمرو در طلب دين حق بود كه مرد . در مورد ورقه هم گفتهاند مسيحى بود و عدهاى هم معتقدند كه مسلمان شد .
( 27 ) نام اين اشخاص جزء حنفاء آمده است : قسّ بن ساعدة الإيادى ، زيد بن عمرو بن نفيل ، اميّة بن ابى الصّلت ، ارباب بن رئاب ، سويد بن عامر المصطلقى ، اسعد ابو كرب الحميرى ، وكيع بن سلمة بن زهير الإيادى ، عمير بن جندب الجهنّى ، عدىّ بن زيد العبادى ، ابو قيس صرمة بن ابى انس ، سيف بن ذى يزن ، ورقة بن نوفل القرشى ، عامر بن الظّرب العدوانى ، عبد الطانجة بن ثعلب ، علاف بن شهاب ، المتلمّس بن اميّه ، زهير بن ابى سلمى ، خالد بن سنان ، عبد اللّه القضاعى ، عبيد بن الابرص ، كعب بن لؤى ، ابو قيس صيفى بن الأسلت .