اخبار و روايات نام آمده است . در ميان ايشان نامهاى مشهورى نيز يافته مىشود .
اما كيفيّت كار ايشان و نحوهء رفتارشان به دقّت روشن نيست . در ميان ايشان ، ماهيّت پيامبرى خالد بن سنان « 28 » روشن نيست . رفتار اميّة بن ابى الصلت شاعر جاهلى و هم شهرى حجّاج ، و يا داستانهاى قسّ بن ساعدهء إيادى با همهء خطبههائى كه از او بازگفتهاند مورد گفتگو است . ولى به طور كلى مىتوان گفت كه بيشتر اينان كسانى بودهاند كه در نزديكى روزگار ظهور اسلام زندگى مىكردند و يا زمان رسول ( ص ) را درك كردهاند . در ميان ايشان شاعر ، خطيب ، عامى و يا آگاه به كتب مذهبى نيز يافته مىشود . تنى چند به روايت اخباريان عمرى شبيه نوح يافتهاند . از پارهاى هم كهانت و يا امورى شبيه پيامبرى و يا پيشگوئى ظهور پيامبر آخر الزمان را نقل كردهاند . بنابراين گرداگرد هر يك از ايشان را هالهاى از افسانه و حقيقت فرا گرفته و تشخيص مرز ميان اين دو مشكل است . اما با وجود همهء اينها ، يك حقيقت مسلّم است و آن اين كه عدم آگاهى دقيق ما به علت روشن نبودن مدارك تاريخى است و الّا حقيقت وجود ايشان قابل انكار نيست . و براى روشن تر شدن مطلب ، تجسّس دربارهء شخصيّتهاى تاريخى كه جزء حنفاء هستند بايد ادامه يابد . نكتهء ديگر اين كه آنها را پيروان راستين ابراهيم نمىتوان شمرد . و جالبتر اين كه آنها خود را حنيف نخواندهاند . به هر صورت ، جنبشى در عربستان بر عليه مراسم مذهبى جاهلى و عادات مردم آن زمان وجود داشته و شايد در جنوب عربستان چشمگيرتر بوده كه إبعاد و اشخاص آن محتاج بررسى بيشترى است .
اما در مورد شخص پيامبر اكرم مطلب فرق مىكند . او از خاندانى پاك ، از اصلابى شامخه و ارحامى مطهّره به دنيا آمده و ايمانش را از جدش اسماعيل به ارث برده بود . پس تمايلى به مبارزه بر عليه كفر و بت پرستى و كششى به پرستش خداى يگانه در نهاد او بوده است . اما روش او با آنها فرقى اساسى داشت . حنفاء مردمى
هامش
( 28 ) مىگويند نبىّ اكرم ( ص ) او را برادر خود خواند و يا در مورد او فرموده : « نبىّ ضيّعه اهله » . شايد از پيامبرانى بوده كه كتاب و شريعتى نداشتهاند ، ولى امر به توحيد و نهى از شرك مىكردهاند .
فصوص الحكم محى الدين عربى چاپ عفيفى : 213 و 317 ، شرح قاشانى بر فصوص ؛ 426 ، بلوغ - الارب آلوسى 1 : 176 و 2 : 164 ببعد ، حياة الحيوان دميرى 2 : 9 - 194 بولاق ، تاريخ الخميس 1 : 225 ، الاشتقاق ابن دريد ، الاصابة 1 : 9 - 466 ، ابن اثير 1 : 131 ، سيرهء ابن كثير 1 :
104 ببعد . افسانههاى زيادى دربارهء او رواج داشته ، از جمله اينكه چاهى را كه آتش گرفته بود با عصائى خاموش كرد . الاعلام 2 : 337 .