تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
بودند كه رسوم زمانه را قبول نداشتند ، امّا قيام و اقدامى هم عليه آن نكرده‌اند . در ميان مردم زندگى مىكردند و حدّاكثر گاهى در جوّ مساعدى زبان به انتقادى مىگشادند و باز با همان مردم بودند . هيچيك از حنفاء اقدامى مثبت و علنى نكرد و بدين جهت تصادمى هم با ديگران نيافتند . حتى طرف مشورت مردم زمان خود قرار مىگرفتند و عزّت و احترامشان بجا بود . اما پيامبر اكرم ( ص ) تنها به آگاهى از درستى راه خود و فساد اجتماع اكتفاء نكرد . بلكه چنان كه مأمور بود پرستش بتان را نكوهش نمود و مردم را به شرع تازه‌اى فرا خواند و از هيچ قيام و اقدام و عمل مثبتى در اين راه باز نايستاد . همانطور كه مردم مكّه نيز از هيچ آزار و اذيّتى در حقّ وى كوتاهى نورزيدند . او ( ص ) صاحب دعوت و رسالت بود و مكلّف به ابلاغ رسالتش به جهانيان . در صورتى كه حنفاء آئينى داشتند كه تنها براى خود برگزيده بودند . تكليف به ابلاغ در كار نبود . اگر هم از طرف آنها گاهى دعوتى شده باشد همراه با سخنى نرم و آرام و مهربان بوده ، و اگر پيروانى هم داشته‌اند در حدود همان دوستان و همفكران خودشان بوده است . اين تحنّث ، عادتى بود در ميان مردم كه رسول خدا ( ص ) در آن خيرى ديد . در آن مجالى يافته مىشد تا به تفكّر و تأمل پردازد و در آن خلوت ، اطمينان خاطر يابد و در ميان آن همه بديها و بد كرداريها كه گردش را گرفته بود ، آسوده خاطر به كائنات و نظم آفرينش انديشه كند . حق را بجويد و به دنبال آن باشد . چيزى كه او مىخواست در ميان قصه‌هاى احبار يهود و كتب راهبان نصرانى يافته نمىشد . دفتر او پهنهء گيتى و ديوانش صفحهء كائنات بود . آسمان با همهء بلندى و عظمت ، گوشه‌اى از صحيفهء خاطرش و صحراى تافته از آفتاب تابستانى ، برگى از دفترش بود . لحظه‌هاى زودگذر سپيده دم و دقايق تند پاى شامگاه ، سوسوهاى ستاره‌ها و موجى كه مهتاب به صحرا مىپاشيد ، همه و همه ، همهء آثار عظمت الهى ، دفتر و كتاب او بودند . او در برگ برگ اين دفتر عظيم چيزى مىجست كه در كتاب و دفتر نبود . حقيقتى عالى را جويا بود كه زمان فاقدش بود . اين خضوع و خشوع ، اين ذلّت و خاكسارى در برابر چند بت سنگى و چوبى ، اين كرنش و تكريم ، اين جست و خيزهاى مستانه ، اين زارى و تضرّع ، در مقابل اين ساخته‌هاى دست خودشان چيست ؟ چه مفلوك و زبونند مردمى كه بنده و بردهء ساخته‌هاى خود هستند . اين بتها كه چيزى جز سنگ و گل نيستند و سود و زيانى ندارند ، نه براى خودشان و نه براى ديگران . چرا
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 44 | محمود راميار