در نامهاى كه به سلطان المهاد نوشته همين اصطلاح را به كار برده است . تصادفا يعقوبى نيز در داستان شاؤل ( طالوت ) و داود ، فلسطينىها را حنفاء ستاره پرست مىخواند « 17 » . ابن العبرى ( م 685 ه ) هم حنفهء سريانى را در مورد صابئين به كار مىبرد « 18 » .
هرشفلد از كسانى است كه كوشش زيادى براى پيدا كردن شباهتهاى اسلام و يهوديت و نصرانيت دارد . او معتقد است كه تحنّث عربى شدهء تحينوت
Tehinnot
و يا تحينوث به معنى نماز خدا عبرانى است « 19 » . ليال و داچ هم آن را مشتق از عبرى دانستهاند . از حبشى هم گفتهاند . و لهاوزن آن را به معنى يك عيسوى زاهد ، دخويه به معنى كافر ، مارگليوث به معنى يك مسلمان مىگيرند . در ميان اين خيل مستشرقان كسانى هم مثل نولد كه و بوهل آن را مشتقّ از تحنّف مىدانند « 20 » و ريشهء عبرى آن را به كلى رد مىكنند .
در برابر ، علماى اسلامى مثل طبرى آن را به معنى « تبرّر - فرمان بردارى كردن » « 21 » گرفته حج ، ختان ، مخلص ، و استقامت بر دين ابراهيم را هم حنيف خواندهاند « 22 » . كسى را هم كه از دين باطل به اسلام تمايل كند حنيف گفتهاند « 23 » . راغب اصفهانى ( 502 ه . ) مىگويد : حنيف كسى است كه از ضلالت به استقامت ( استوارى و هدايت ) ميل كند .
هامش
( 17 ) تاريخ يعقوبى 1 : 51 در ترجمه فارسى 1 : 58 نام حنفاء را ندارد .
( 18 ) تاريخ مختصر الدول 176 چاپ اكسفورد و يا ص 153 بيروت 1958 .
( 19 )H .Hirschfeld؛NewResearchesintotheComPositionandExegesisofthe Qoran .London، 2091 ،P .01 .
« بحثهاى جديدى در تأليف و تفسير قرآن .
( 20 ) مختصر دائرة المعارف اسلام 133 ، اضافه بر آن مراجعه كنيد :Caetani،Ann . I،P .181 - 29 ؛R .Bell، "WhoWeretheHanifs؟ "inMoslemWorld،XX، 0391 ،P .021 - 4 .N .A .FarisandH .W .Glidden، "TheDeveloPmentoftheMeaningoftheKoranicHanif" .inJournalofthePalestineOrientalSociety .xix، 9391 ،P .1 - 31 .
( 21 ) تاريخ طبرى 1 : 1149 و 2827 ليدن .
( 22 ) تفسير طبرى 1 : 440 - 442 بولاق ، مفردات راغب 133 ، تفسير غريب القرآن طريحى 388 نجف ، لسان العرب 10 : 403 ببعد ، نهايهء ابن اثير 1 : 451 .
( 23 ) منتهى الارب 1 : 283 . تحنّف پذيرش اسلام مىشود ( كامل : 526 ، شعرى از جرير در لسان العرب 10 . 404 ، طبرى 1 : 2827 ، جرير ، نقائض 2 : 595 ) .