تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
نگاه كردم . او ( جبرئيل ) بود كه بر تختى ميان آسمان و زمين نشسته بود . هراسى مرا فرا گرفت . نزد خديجه رفتم ، به او گفتم و مرا پوشاندند . پس خداى تعالى فرو فرستاد :
« يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ، قُمْ فَأَنْذِرْ »
. همچنين روايت ديگرى شيخين از ابى سلمه از جابر بدينسان باز گفته‌اند : « بدان هنگام كه راه مىرفتم آوائى از آسمان شنيدم . چشم به آسمان دوختم . فرشته‌اى بود كه در حراء به من آمده بود ، نشسته بر تختى ميان آسمان و زمين . چنان سنگين شدم كه به زمين افتادم . سپس نزد همسرم باز گشتم و گفتم : مرا بپوشانيد . مرا پوشاندند و خداوند نازل فرمود :
« يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ . قُمْ فَأَنْذِرْ . وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ . وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ »
« 8 » . البته اين قول را جواب داده‌اند « 9 » كه نزول فرشته در اين مورد بار اول نبوده و قبلا در غار حراء فرود آمده بود . چنان كه متن روايت نيز حاكى است . گذشته از آن ، سخن از فترت وحى در ميان بوده و چه بسا منظور نخستين نزول پس از فترت باشد . همچنين ممكن است مقصود ، نزول يك سوره بتمامى بوده و شايد هم چنان كه گفته‌اند : اجتهاد جابر چنين بوده و او در اجتهاد خود خطا كرده باشد . بدين ترتيب رجحان و مزيت قول اول ثابت مىگردد .

قول سوم : سورهء فاتحه .

طرفداران اين رأى بروايتى متمسّك گشته‌اند كه بيهقى در « دلائل » از ابى ميسرة عمرو بن شرحبيل نقل مىكند : « 10 » رسول خدا به خديجه فرمود : چون خلوت مىگزينم و تنها مىشوم آوائى مىشنوم . به خدا بر خود مىترسم كه اين كارى شود . . . » خديجه گفت : معاذ اللّه ! خدا بر تو بد نخواهد خواست . همانا كه تو امانت مىگزارى و صلهء رحم بجا مىآورى . سخن براست مىگوئى . - چون ابو بكر در آمد خديجه آن سخن را به او باز گفت و فرمود : يا محمد ( ص ) به نزد ورقه برو . - پس رفتند و داستان را به او گفتند . پيامبر گفت : « چون به تنهائى خلوت مىكنم ندائى از پشت سر مىشنوم كه اى محمد ! اى محمد ! پس « مرا هراسى و ترسى فرا مىگيرد كه
هامش
( 8 ) صحيح بخارى 1 : 228 ، صحيح مسلم 1 : 143 . ( 9 ) زركشى : البرهان 1 : 207 ، الاتقان 1 : 24 ، مناهل 1 : 88 . ( 10 ) برهان 1 : 207 ، اتقان 1 : 24 ، مجمع البيان 5 : 514 .