( باسمك اللهم ) . رسول خدا نيز آن را قبول كرد و پيمان نامه نوشته شد « 28 » . ظاهرا چنين روايتى تأييد نظر خاورشناسان است كه استعمال كلمهء جلاله در اسلام پيش آمد و مردم عرب قبل از اسلام آن را نمىشناختند . ولى گفته شده است كه اعتراض سهيل بر اسم جلاله نبود بلكه اعتراض بر همهء جمله و تركيب چنين جملهاى بود و بدون گفتگو تركيب اين جمله از مصطلحات اسلامى است و پيش از اسلام بهيچوجه مرسوم نبود . سهيل همان مرسوم پيش از اسلام را پيشنهاد مىكرد . كلمهء « اللهم » نيز دلالت صريحى بر اقرار به وجود خداوند بود كه مورد قبول پيامبر اكرم هم قرار گرفت . ولى اگر سهيل همهء آن جمله را مىپذيرفت اقرار و اعترافى بر اسلام شمرده مىشد و نمايندهء قريش نمىخواست زير بار آن برود و به كار بردن دو كلمهء رحمن و رحيم بدين نحو روشى اسلامى است كه مورد قبول بت پرستان نبوده است « 29 » .
بلاشر مىگويد : در اينكه فرمود « بسم اللّه الرحمن الرحيم » در نخستين وحيها نبوده شكى نيست و استعمال مداوم آن در آغاز سورهها بعدها موجب شد در آنجاهائى هم كه نبوده گذاشته شود « 30 » .
حقيقت اين است كه بحث در اين باره چنان كه در خور است بستگى به بحث كاملى دربارهء الفاظ اللهم ، اللّه ، رحمن ، رحيم و ريشههاى اعتقادى قديم عرب دارد كه طرح آن در اينجا ما را به كلى از مقال اصلى دور مىسازد و به همين جهت آن را به جاى مناسب ديگر موكول مىسازيم « 31 » و فعلا به همين مختصر اكتفا مىورزيم .
نخستين آيه :
شناسائى نخستين آيهء نازل شده و آخرين آن ، بهره و فايدهاى خاص دارد . اين شناسائى ما را به معرفت ترتيب آيات رهبرى مىكند و يكچنين معرفتى موجب بينائى و دانشى مىگردد كه براى شناختن احكام و علوم قرآنى دربايست است .
بدين ترتيب است كه هرگاه آيههائى در موضوع واحدى داشته باشيم و فرمان
هامش
( 28 ) تاريخ طبرى 3 : 79 عمرهء حديبيه ، ابن هشام 2 : 317 ، سيرهء حلبيه 3 : 23 ، دحلان 2 : 212 ، يعقوبى 2 : 41 ، ارشاد مفيد و بحار از طبرسى و زهرى و غيره .
( 29 ) دكتر جواد على : تاريخ العرب قبل الاسلام 5 : 426 .
( 30 ) بلاشر : مقدمهء قرآن : 143 .
( 31 ) كتاب دوران پيامبر كه در دست نگارش است .