جدا و مستقل شناخته شود . اما چنان كه اشاره شد امروز بيشتر بسمله را تنها در فاتحة الكتاب آيتى مستقل و در سورههاى ديگر جزئى از آيات اول سورهها مىدانند .
در اينكه تركيب چنين جملهاى بدينگونه از مصطلحات اسلامى است و پيش از آن در ميان عرب جاهلى سابقه نداشته جاى گفتگو نيست . دربارهء اينكه پيش از نزول اين آيه آغاز كارها و نامهها چگونه بوده و با چه كلماتى بوده نيز سخنانى گفته شده است . رايجتر از همه سخنى است كه در سيرهء حلبى بدينگونه آمده است :
مردم جاهلى در آغاز مىنوشتند : « باسمك اللهم » و پيامبر اكرم ( ص ) نيز در اول كار بدين جمله آغاز مىكرد و در چهار نامه هم آن را نوشته تا اينكه
« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها »
« 21 » نازل شد . پس در آغاز نامهها مىنوشتند : « بسم اللّه » سپس آيهء :
« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ »
« 22 » فرود آمد پس مىنوشتند : « بسم اللّه الرحمن » و چون در داستان سليمان اين آيه نازل شد :
« إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ - الرَّحِيمِ »
« 23 » از آن ببعد چنين مىنوشتند . « 24 » همچنين گفتهاند كه پيش از نزول سورهء طس پيامبر اكرم به اهل نجران نوشت : بسم اللّه ابراهيم « 25 » و يا بسم اللّه من محمد - رسول « 26 » و حتى گفتهاند نخستين كسى كه « باسمك اللهم » را نوشت امية بن الصلت بود « 27 » .
دربارهء به كار بردن « باسمك اللهم » در زمان پيامبر اكرم ( ص ) معروفترين همهء آنها در وقعهء صلح حديبيّه است . در سال ششم هجرت كه پيامبر اسلام خواست با مردم مكه صلح كند پيمان نامهاى تنظيم شد كه در آن على ( ع ) بفرمان پيامبر ( ص ) به « بسم اللّه الرحمن الرحيم » آغاز كرد ولى سهيل بن عمرو فرستادهء قريش اين سرآغاز پيمان را قبول نكرد و گفت : من اين را نمىشناسم ( نمىدانم ) و لكن بنويس
هامش
( 21 ) سورهء 11 هود : آيهء 41 .
( 22 ) سورهء 17 اسراء : آيهء 110 .
( 23 ) سورهء 27 طس : آيهء 30 .
( 24 ) سيرهء حلبيه 1 : 285 و 3 : 23 ، اين نظر در بسيارى از كتب اسلامى نقل شده از جمله : طبقات ابن سعد 1 : 263 ، كنز العمال 5 : 244 ، مسعودى : التنبيه و الاشراف : 225 ، ابن عبدربه : العقد - الفريد 3 : 4 ، محدث قمى : سفينة البحار در كلمهء سماء از كتاب المقتصر ، جهشيارى : كتاب الوزراء : 10 .
( 25 ) سيوطى : الدر المنثور 2 : 38 و جلد 9 بحار در آيهء مباهله از دلائل النبوة بيهقى .
( 26 ) تاريخ يعقوبى 2 : 65 .
( 27 ) سيرهء حلبيه 1 : 284 .