بحثهاى مفصّل علماى اسلامى و غريبان قرار گرفته ، اشارهاى بدان بحثها مفيد مىنمايد :
قبلا بگوئيم كه عدهاى معتقد به عربى بودن كلمهء حنيف و اصيل بودن جريان حنيفيّت در عرب پيش از اسلام بوده و برخى نيز اين كلمه را از اصلى سريانى يا عبرى يا حبشى . . . دانسته و جريان حنيف بودن را تحت تأثير روشهاى يهودى - مسيحى دانستهاند . بعضى هم اعتقاد به تشكّل و سازمان داشتن اين جريان داشتهاند و دستهاى هم بر خلاف آن هستند .
روشن شدن مطلب بحث مفصلى را در خور است كه از مجال بحث كنونى ما فراتر خواهد رفت . لذا به اشارهاى كوتاه و فشرده بس مىكند .
حنيف در آثار اسلامى به معنى پيرو دين توحيدى اصيل و درست است .
در قرآن : اين كلمه ده بار و جمع آن « حنفاء » دو بار در قرآن مجيد آمده است :
حنيف بخصوص در مورد حضرت ابراهيم ( ع ) به كار رفته كه حنيف و مسلم بود . نه يهودى بود و نه نصرانى ( 3 : 67 و 2 : 135 ) . در پرستش خالصانهء خدا فردى نمونه بود ( 2 : 135 و 3 : 67 ، 95 و 4 : 125 و 6 : 79 ، 161 و 16 : 120 ، 123 و 22 : 31 ) .
به اهل كتاب ( 98 : 5 ) و به رسول خدا و پيروانش نيز امر شده كه خداوند را مانند حنفاء پرستش نمايند ، نه چون مشركان و بت پرستان ( 10 : 105 و 30 : 30 ) .
پهلوى هم قرار گرفتن سادهء حنيف و مسلم ( در آيهء 67 سورهء آل عمران ) كافى است كه نشان دهد اين كلمه نام خاص دستهء مذهبى معيّنى نبوده ، چنان كه « حنفاء للّه » ( در 22 : 31 ) نيز آن را تأييد مىكند . پس وجود حنيفيّت به عنوان يك سازمان متشكّل ، پيش از اسلام ( چنان كه اسپرنگر مدعى است ) « 1 » در قرآن تأييد نمىشود . آيهء سىام سورهء روم از اين جهت اهميّت خاصى دارد . وقتى گفته مىشود : « پس تو ( اى رسول ) روى به دين حنيفى آور كه خداوند فطرت خلق را بر آن نهاده ، تبديلى در خلق خدا نيست . اين است دين استوار » ( همچنين 6 : 79 و 10 : 105 ) روشنگر آن خواهد بود كه حنيفيّت در برابر بت پرستى و مذاهبى است كه بعدها به وجود آمده و دچار تحريف شدهاند و خود مذهب اصيل ، ذاتى ، فطرى و خالص اوّلى است . اين آيه ( 30 : 30 ) مسلّما مكّى است و در حدود سال نهم بعثت و چهار سال پيش از هجرت نازل شده و كاملا نظر آنهائى را ردّ مىكند كه مىگويند بعد از اين كه نبىّ
هامش
( 1 )SPrenger،LebenMuhammads،i، 64sq .