تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
خليفهء اموى نامه‌اى به زياد نوشت و عبيد اللّه فرزند زياد را خواست كه نزد او به شام برود . چون عبيد اللّه به نزد او رسيد معاويه ديد كه بسيار بد حرف مىزند و در سخن او خطاهائى ( لحن ) ديده مىشود . پس معاويه وى را نزد پدرش برگرداند و در نامه‌اى زياد را از كوتاهى در تربيت فرزند سرزنش كرد . زياد به فكر آموزش فرزند افتاد . ابو الاسود را خواست و تباهى و فسادى را كه در زبان عرب راه يافته بود با وى در ميان نهاد و از او خواست كه كتاب خدا را اعراب گذارد تا مردم كمتر دچار اشتباه گردند . ليكن ابو الاسود از اين كار سرپيچيد و امتناع نمود . زياد نيز دست از مقصود برنداشته مردى را فرمود كه در سر راه او بنشيند و چون ابو الاسود نزديك مىشود صداى خود را بقرائت قرآن بلند كند ، ولى چنين بنماياند كه قصدش شنوانيدن ابو الاسود نيست . آن مرد نيز چنين كرد و آيهء
« أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ »
را بكسر لام خواند . ابو الاسود اين امر را بزرگ شمرده و گفت : خداوند عزيزتر است از اينكه از رسول خدا بيزارى جويد . پس همان هنگام نزد زياد رفت و به او گفت : من ترا اجابت كرده و آنچه خواستى پذيرفتم . رايم بر آن قرار گرفت كه باعراب قرآن شروع كنم . پس كاتبى به نزد من فرست . زياد ، تنى چند نويسنده نزد او فرستاد و او ميان ايشان يكى از عبد القيس را برگزيده و گفت : مصحف را بگيرو رنگى كه مخالف با رنگ سياه باشد انتخاب كن . وقتى من دو لب خود را بحرفى مىگشايم يك نقطه در بالاى آن حرف بگذار ( بجاى فتحه ) و چون لبهاى خود را فرو آوردم يك نقطه در زير آن قرار داده ( بجاى كسره ) و آنگاه كه هر دو لب را بهم چسباندم نقطه را بميان حرف بگذار ( بجاى ضمه ) و علامت سكون را گويا دو نقطه قرار داده بود . سپس قرآن را به آرامى شروع به خواندن كرد و نويسنده نيز نقطه مىگذاشت . هر وقت كه نويسنده صفحه را تمام مىكرد ابو الاسود در آن تجديد نظر مىنمود . بدين گونه كار خود را ادامه
هامش
از طرف عمر والى بصره شد زياد دبير او بود و بعد در شهادت عليه مغيره كوتاه آمد و جان او را نجات داد . در زمان على ( ع ) والى فارس شد و در خلافت معاويه ياغى گشت ولى مغيره به پاس دوستى سابق آن دو را با هم آشتى داد و كار بدانجا رسيد كه گفتيم معاويه او را فرزند ابو سفيان پدر خود خواند و حكومت بصره را به او داد . زياد نيز از هيچ سختى و خشونتى كوتاه نيامد كارش چنان بالا گرفت كه تا او بطاعونى كه دستش را خورده بود بمرد ( سال 53 ه . ق . ) معاويه يزيد را به جانشينى معين نكرد . گفته‌اند او نخستين كسى است كه كتابى در مثالب نوشته است . فهرست ابن النديم 89 ، المعارف ابن قتيبه 176 ، تهذيب الاسماء و اللغات نووى 1 : 259 .