تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
ابو الاسود دوئلى است « 2 » ، دربارهء او سخن بتفصيل و گوناگون گفته شده است از جمله آنكه ابى ملكيه مىگويد : در زمان عمر مردى اعرابى به مدينه آمد و خواست كسى براى وى قرآن بخواند . مردى سورهء براءة را براى او خواند . آن مرد در ضمن قرائت آيهء :
« أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ »
« 3 » كلمهء « رسوله » را بجاى اينكه بضم لام بخواند بكسر لام خواند كه معنى آن به كلى واژگونه مىشود . ( يعنى خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند ، واژگونه شده و مىشود : خداوند از مشركان بيزار است و از پيامبرش ) مرد عرب از رسول خدا بيزارى جست . داستان به گوش عمر رسيد . اعرابى را خواست و از غلطى كه رفته بود آگاه شد . دستور داد قرآن را بر مردم نخوانند مگر دانشمندان و آنگاه ابو الاسود را فرمود كه علم نحو را وضع كند « 4 » . داستان ابو الاسود را بگونهء ديگرى هم نقل كرده‌اند : ابو الاسود اصول علم نحو را از على ( ع ) آموخته « 5 » و از آن پس بدين علم شهرتى بس زياد يافت . جماعتى اين علم را از او فراگرفتند كه از آن جمله يحيى بن يعمر عدوانى قاضى خراسان و نصر بن عاصم ليثى بوده‌اند . آنها نيز در نحو و قرائت قرآن و فنون ادب مهارت زيادى يافتند . در اين هنگام زياد بن سميّه « 6 » والى بصره و توابع آنجا بود عتبى مىگويد : معاويه
هامش
جمهرة الانساب : 175 ، خلاصه تذهيب الكمال : 381 ، ابن خلكان 1 : 240 ، روضات الجنات : 341 ببعد ، شذرات الذهب 1 : 114 ببعد ، طبقات القراء ابن جزرى 1 : 345 ، المزهر 2 : 397 ، 418 ، 461 ، المعارف : 192 ، معجم الادباء 12 : 34 ببعد ، از انباه الرواة 1 : 13 ببعد .EncycloPediedeIIslam،Leyden3191Suiv، )Art .Abul-Aswad(I، 08 . ( 2 ) البرهان فى علوم القرآن 1 : 250 و 278 الاتقان 2 : 171 نوع 76 مسئله . ( 3 ) سورهء 9 براءة آيهء 3 . ( 4 ) جامع الاحكام قرطبى 1 : 24 ، المحكم : صفحه 4 حاشيهء 2 بنقل از كتاب الايضاح فى الوقف و الابتداء ابى بكر بن انبارى متوفى 327 نسخه خطى شمارهء 35 قراآت دار الكتب ظاهريه دمشق 15 - 16 . ( 5 ) ابن خلكان : وفيات الاعيان 1 : 240 ، معجم الادباء ياقوت 14 : 49 ، نزهة الالباء : 5 ، انباه الرواة 1 : 4 و 15 ، طبقات القراء ابن جزرى 1 : 346 . ( 6 ) زياد بن سميّه و يا زياد بن عبيد و يا زياد بن ابيه و يا زياد بن ابى سفيان ، مادرش سميّه اصلا ايرانى و كنيز حارث بن كلده بود . او بتصادف به كلده رسيد . سميه فرزند خود زياد را به غلامى رومى بنام عبيد از بنى ثقف منسوب مىنمود . ولى معاويه از سنت لحاق كه در جاهليت مرسوم بود استفاده كرده و او را برادر خود و فرزند ابى سفيان خواند تا اينكه در سال 160 هجرى مهدى خليفهء عباسى انتساب خاندان بنى زياد را به قريش رد كرد . زياد مردى باهوش و زيرك و پركار بود . به هنگامى كه مغيرة بن شعبه