بر آن ابهام و گنگى سخن را از ميان مىبرد آن را « اعجام » ناميدهاند .
در اوايل اعجام تنها با نقطهگذارى انجام مىشد . در اصطلاح نقطهگذارى دو معنى نزديك بهم دارد :
1 ) نقطهگذارى براى تميز حروف مشابه ، چون نقطههاى باء و تاء و ثاء . . .
2 ) نقطهگذارى براى تشخيص حركات كلمه - چنان كه براى نشان دادن حركت فتحه يك نقطه روى آن مىگذاشتند و براى نماياندن كسره يك نقطه زير حرف و براى ضمّه يك نقطه جلو حرف و يا در ميان آن مىنهادند .
گاهى قدماء اين دو روش را بهم مىآميختند و نقطهء مدوّرى مىگذاشتند كه هم نشانهء حركت حرف و هم نقطهء آن بود .
نقطهگذارى براى ضبط حركات و اعراب نيز دو نوع بود :
1 ) نقطهگذارى با نقطههاى مدوّر كه بيشتر قاريان در مصاحف خود به كار مىبردند و بنابر مشهور ابو الاسود دؤلى آن را وضع كرد .
2 ) شكل كه به آن « شكل شعر » هم گفته مىشد و آن علامات مختلفهاى چون تشديد و همزه و ضمّه و فتحه و كسره بود . گفتهاند كه نخستين بار خليل بن احمد با اقتباس از حروف آن را وضع كرد . مثلا علامت تشديد ( ؟ ؟ ؟ - ) را از اول كلمهء شديد گرفته و ضمّه واو كوچكى است كه بالاى حرف گذارده و كسره ياى كوچك و فتحه الف كوچكى بوده كه بالاى حرف گذاشته است .
علماى نحو و لغت اين ترتيب را براى ضبط شعر و لغات به كار مىبردند ولى قاريان و نقطه گذاران مصاحف به پيروى از پيشينيان خود اين روش را اوايل در قرآن به كار نمىبردند .
البته منظور و مراد از هر دو طريقه يكى بود و اين دو روش تنها در صورت و شكل با هم اختلاف داشتند . نقطهگذارى بطور كلى به شكل مدوّر بود ولى « شكل » كه مىگفتند در آن ضمّ و فتح و همزه و تشديد هم بود .
در اينكه از چه وقت نقطهگذارى براى تميز ميان حروف به كار رفته اختلاف است .
اين طبيعى است كه براى تشخيص و تميز ميان حروف مشابه چون باء ، ياء ، تاء ، ثاء ، و يا ج ، ح و خ حتى خود اهل زبان نياز به علائمى داشته باشند و چه بسا كه چنين علائمى حتى قبل از علامت حركات بوجود آمده باشد . چنان كه در روايتى گفتهاند قرآن در مصاحفى مجرد بود . اولين بار بر حروف ياء و تاء نقطه گذاشته و گفتند عيبى
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: محمود راميار
ص٥٣٠