13 - اعجام و نقطه گذارى
مشكل خواندن قرآن
گذشت و ديديم كه صحابه مصحف كريم را چه سان نوشتند ، معروف است كه نوشتههاى ايشان خالى از هر گونه نقطه و علامتى بوده است . آن خط نه نقطه داشت و نه زبر و زير و پيش ، حتى بالاتر از آن ، حروف علّة ( الف ، واو ، ياء ) نيز در كلمه نوشته نمىشد . چند نمونهء ديگر ببينيم :
« قل » بمعنى بگو « قال » بمعنى گفت هم خوانده مىشد . طب ، طاب هم قرائت مىگرديد . « كتب » ميان اسم و فعل ، مفرد و جمع ، معلوم و مجهول مشترك بود .
« مسلمات » را « مسلمت » و « كافرون » را « كفرن » مىنوشتند . « رجل » بگونهء پا و يا يكمرد و نيز به صورت رجال بمعنى چند مرد هم خوانده مىشد . مضاف بر اينكه اساسا آن خط نقطه نداشت و بنابراين خواندنش بس مشكلتر و پيچيدهتر مىگشت .
توجه كنيم كه كمتر زبانى باندازهء عربى درست خواندن و گفتن و فهمش بستگى به اعراب دارد . چه بسا كه اشتباه در يك زبر و يا زير ( چنان كه در داستان ابو الاسود بيايد ) معناى جمله را به كلى واژگونه سازد و همين يك زبر و زير سرحد ميان كفر و ايمان باشد .
سالهاى درازى قرآن دست بدست مىگشت و مايهء ترى زبان و اطمينان خاطر و مونس دلهاى مسلمانان بود بدون اينكه نقطه و يا زير و زبرى داشته باشد . دو عامل اساسى و اصلى عرب را از اين مشكل رها مىساخت : ذوق سليم و حافظهء قوى .
ذوق سليم و ملكهء خاطر ايشان ، پيش از آميزش با مردم بيگانه ، آنها را از اشتباه دور نگهميداشت . عرب در باديه بكلام فصيح سخن مىگفت . به شعر و خطبه انس و الفتى تام داشت . فصاحت و بلاغت قرآن را با تمام وجود خود درك