تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
حاجت خوراك و آشاميدنش برسد . . . » « 4 » مىتوان حدس زد كه اين برنامهء حيات نبوى بوده ، بخصوص در مرحلهء عزلت او و همين ، عادت ثابتى شده كه در همهء زندگى باقى مانده ، چنان كه بعدها عايشه زوجهء او و يا مغيره صحابى او ، شاهد تداوم اهتمام پيامبر بر آن قيامهاى دراز شب و نماز نافله بودند تا جائى كه به نماز پايش ورم مىكرد « 5 » . بارى ، سخن از آن انزواها و خلوت نشينىها بود كه در آن از كار دنيا مىبريد و سرگرم انديشه‌هاى روحانى خود مىشد . چنين گفته‌اند كه اين خلوت و انزوا از شيرين‌ترين روزهاى زندگى پيامبر اكرم بوده است . در اين ماه بيشتر به بينوايانى كه به او روى مىآوردند غذا مىداد و از هيچ نيكى و احسانى دريغ نمىورزيد . وقتى هم كه دوران اين يك ماه عزلت به پايان مىرسيد روى به كعبه مىنهاد و پيش از آن كه وارد خانه شود ، هفت بار كعبه را طواف مىكرد ، سپس رهسپار خانهء خود مىشد « 6 » . از بيشتر اخبار چنين فهميده مىشود كه پيامبر گرامى اغلب به تنهائى به درون غار مىرفت و در آنجا بيتوته مىكرد تا مجال بيشترى براى تفكّر و تأمل داشته باشد . ولى در پاره‌اى اخبار هم اشاره شده كه خديجه همسر بزرگوار و گاه فرزندانش نيز در اين گوشه گيريها همراه او بوده‌اند . اما مىتوان گفت كه اين همراهىها بايد ظاهرا تا محلّ اعتكاف و گوشه گيرى و يا براى بردن توشه و آب باشد و گرنه اين مطلب با خلوت و گوشه گيرى و انزوا سازگار نيست . لازمهء خلوت و انزوا ، تنهائى است . بخصوص كه در احاديث صراحت دارد كه رسول اكرم به هنگام آغاز وحى در غار تنها بود و از آنجا نگران نزد خديجه رفت . گذشته از آن ، كسان خديجه همهء مكّه را در طلب پيغمبر خدا گرديدند ، ولى هيچكس به غار حراء سرى نزد . از على ( ع ) نيز نقل كرده‌اند كه فرمود : هر سالى پيامبر ( ص ) به حراء گوشه مىگرفت . من او را مىديدم و ديگرى نمىديد « 7 » . در اين مورد هم مىتوان گفت كه منظور جوارهاى قبلى بوده ، نه آخرين جوارى كه نخستين وحى در آن نازل شد . ظاهرا پس از بعثت بايد پيامبر گرامى ( ص ) « تحنّث » در غار حراء را ترك كرده باشد . چون اين سنّت
هامش
( 4 ) صحيح حاكم و ابن حيان . ( 5 ) بخارى : تهجد 6 ، رقاق 2 ، مسلم بن حجاج : منافقين 80 ، احمد بن حنبل 4 : 255 . ( 6 ) سيرهء حلبيه 1 : 272 . ( 7 ) نهج البلاغه خطبهء قاصعه ص 300 چاپ دكتر صبحى صالح .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 36 | محمود راميار