تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
هرگز اين قرآن بر شما تلاوت نمىكردم و شما را از آن آگاه نمىساختم . من عمرى از اين بيش ميان شما زيسته‌ام . آيا خرد و انديشه را به كار نمىگيريد ؟ » بدين ترتيب روشن است كه پيامبر ( ص ) پيش از آن بهيچوجه به دعوت مردم فكر نمىكرد و اگر فرمان الهى نبود آيات قرآن را حتى به روزهاى بعد ، بر آن مردم نمىخواند . تمام آنچه بود در آن روزها ، استغراق در خدا و آثار عظمت و نعمتهاى او بود . انديشه دربارهء آفرينش و آفريدگار و يگانگى او و نظام دستگاه خلقت مىتوانست وجود او را پر كند . اگر گفته‌اند در اين زمان سنگريزه‌ها به دو سلام مىگفتند و با او سخن مىگفته‌اند « 3 » و نغمه‌هاى جويبار براى او سخنى داشته‌اند ، اين سخن راست است . گفتگوى با طبيعت و سخن با آثار عظمت الهى ، دلى پاك و انديشه‌اى روشن مىخواهد . هر نقش و نگارى در هر برگى از درخت ، هر لرزشى در گلبرگى ، هر حركتى در سنگريزه‌اى ؛ نغمه‌اى در گلو و پيامى در دل دارد كه شنيدنش گوش جان مىخواهد . سكوت طبيعت صدائى دارد كه تنها در گوش پيامبران مىنشيند . -
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
مگر نه اين است كه آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر چه در آن هست ، تسبيح - گوى او هستند و اين ما هستيم كه درك نمىكنيم ؟ ( 17 : 44 ) جز اين بود كه كوهها و پرندگان ، هم آواى داود مىشدند ؟ ( 34 : 10 ) . پس هر چه هست ، هر پديده‌اى در طبيعت نوائى و آهنگى دارد و مجموعهء اين آهنگ است كه نظام به كائنات داده ، منتها شنيدن و دركش كار هر كس نيست .
هر كس به زبانى صفت حمد تو گويد * بلبل به غزلخوانى و قمرى به ترانه .
بگذريم ، سخن از شهادت قرآن بر آن ايّام بود . حديث چه مىگويد ؟ گفتيم كه سخن روشن و صريحى در اين مورد ندارند . اما از فحواى بعضى از احاديث و پاره‌اى قرائن ، مىتوان گذشت روزگار را در آن روزها بر محمّد امين ( ص ) حدس زد . ابوذر غفارى نقل مىكند كه روزى فرمود : « و عاقل كه بخواهد مغلوب عقلش نشود ، بايد ساعاتى داشته باشد : ساعتى كه با پروردگار مناجات كند . ساعتى كه به حساب نفس برسد . ساعتى كه در آفرينش خدا انديشه كند و ساعتى كه به
هامش
( 3 ) ابن هشام 1 : 250 ، طبقات ابن سعد 1 : 157 بيروت ، مسلم : فضائل 2 ، ترمذى : مناقب 3 ، الدارمى : مقدمه 4 ، احمد 5 : 89 ، 95 ، 105 . الروض 2 : 388 ببعد .