مرامر بن مرة ، اسلم بن سدره و عامر بن جدرة خط عربى را وضع نمودهاند « 4 » .
پارهاى اين اسامى را نام اشخاص نمىدانند بلكه آن را صفاتى مىشناسند كه از نظر بزرگداشت به اشخاص اطلاق مىشد . اينها صفات سريانى بوده كه اخباريون گمان بردهاند نام اشخاصى است و از اينجا افسانهء اختراع و پيدايش خط بوجود آمد .
مثلا نام مرامر بن مرّة جملهء آرامى « مارامارى برمارى » است بمعنى « بزرگ بزرگان و بزرگ زاده و يا بزرگ دانشمندان و فرزند پرچمدار دانش » و نام اسلم بن سدره تصحيف عبارت : « شليما برسدرا » است يعنى « نويسندهء تمام عيار و تام العلم » و اسم عامر بن جدرة تصحيف عبارت « عمرايا برجدرا » است بمعنى « عماد حاذق يا ماهر « 5 » » .
اخباريان كه ديدهاند اين كلمات بر خطاطان چرب دست اطلاق مىشود گمان بردهاند كه نام مردانى واضع خط است .
خط در مكه و مدينه
قوم عرب چنان كه مىدانيم به اكثر و اغلب خط را نمىشناختند و تنها مردم اندكى از آنان بودند كه پيش از اسلام به عراق و شام مىرفتند و بازرگانى داشتند .
اينان نوشتن را از آنها آموخته و چون به ديار و شهر خود باز مىگشتند بعنوان ارمغان ارجمندى همراه مىآوردند . اينكه نخستين بار چه كسى خط را به مكه برد و از كجا برد درست معلوم نيست . روايات مىگويد كه نخستين بار سفيان به اميه و يا حرب بن اميه بود كه خط را از مردم حيره آموخت « 1 » . و گفتهاند كه مردم كمى در مكه خواندن و نوشتن مىدانستند و از تعدادى بيش از ده نفر و يا هفده نفر هم سخن گفته شده است « 2 » . همچنين مىدانيم در دوران پيامبر عدهاى از كتابيون در مكه بودند كه خواندن و نوشتن مىدانستند و در آيات مكى قرآن هم به آنها اشاره شده
هامش
( 4 ) الفهرست : فن اول از مقالهء اولى ص 12 ببعد ، المزهر 1 : 390 و 2 : 215 ، النصرانيه ؛ 153 ، فتوح البلدان : 74 - 471 ؛ تاريخ العرب قبل الاسلام 1 : 186 و الاصنام كلبى - العقد الفريد 4 : 242 و 3 : 2 ، المشرق سال 30 ( 1932 ) ص 557 به بعد .
( 5 ) مجله المشرق سال 30 ( 1932 ) ح ص 577 ، مجلهء لغة العرب 2 : 438 ، بنقل تاريخ العرب قبل الاسلام 7 : 66 ببعد .
( 1 ) ترجمهء مقدمهء ابن خلدون 2 : 839 .
( 2 ) طبقات ابن سعد : ج 3 قسم 2 ص 148 ، صحيفهء همام بن منبه : 3 ،H .Lammens:IaMecqueaIaveilldeIHegire،Beyrouth4291 ،P .221 .