از آن پيش كه وحى به تو رسد تو نمىدانستى كه كتاب چيست و ايمان كدام است و ليكن ما آن را نورى گردانيديم تا هر كه را از بندگان خود بخواهيم بدان نور هدايت كنيم . و اينك تو خلق را به راه راست هدايت مىكنى . »
و باز فرمود :
« وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
( 29 : 48 ) و تو از اين پيش نمىتوانستى كتابى خواند و خطى بدست خود نوشت تا مبطلان در نبوت تو شك كنند . »
پس ، پيش از وحى ، او نه كتاب مىدانست و نه هدايت خلق را مىخواست . او بهيچوجه آمادگى دريافت وحى را نداشت و به همين جهت نخستين وحى را با نگرانى و هراس دريافت . چه ، نزول وحى ناگهانى بود و انتظار آن را نداشت . خود اميد اينكه مورد نزول وحى قرار گيرد نداشت . چنان كه خداوند فرمود :
« وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ ، إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ، فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ
( 28 : 86 ) « اى رسول ! تو خود اميد آن كه اين كتاب بر تو نازل شود نداشتى ، جز اينكه رحمتى از پروردگارت بود ، پس هيچگاه به كافران يارى مكن . »
بنابراين كوچكترين اميدى به دعوت مردم نداشت ، نه قبل از عزلتش و نه در خلال آن ، و اين اخلاص مطلق نبى را مىرساند و بس .
باز شهادتى روشنتر داريم آنجا كه فرمود :
« وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ، قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ ، قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي ، إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ . قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ ، فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ
( 10 : 15 - 16 ) و چون آيات روشن ما بر خلق تلاوت شد ، آنها كه اميد ديدار ما را ندارند ، گفتند : قرآنى جز اين بياور و يا اين را تبديل كن . بگو ، مرا نرسد كه قرآن را از پيش خود تبديل كنم . پيروى نكنم جز آنچه را كه به من وحى شود . من اگر عصيان پروردگار كنم ، از عذاب روز بزرگ مىترسم . بگو ، اگر خدا نمىخواست