مىشود .
قرطبى ( م 671 ) مفسّر معروف نيز چهار نسخه ذكر مىكند براى : مكّه ، شام ، عراق ، مصر . « 7 » او كوفه و بصره را به نام عراق يكى مىكند تا مصر هم از اين توزيع بهرهاى برده باشد ! در صورتى كه مصر هنوز آن ايام به تمامى فتح نشده بود « 8 » و محروم گذاشتن مدينه پايتخت اسلامى غير معقول است . بصره و كوفه را هم كه جزء شهرهاى اوليه همه جدا ثبت كردهاند . به همين جهت ابن كثير آن را « قولى غريب » مىخواند « 9 » .
از اينجا ديگر اقوال مختلف شروع مىشود و هر كس شهر و ديارى را به ياد مىآورد .
مورخ ديگرى هموطن مفسّر قرطبى ، خلف بن عبد الملك معروف به ابن بشكوال ( م 578 ) ، ضمن آنكه از مصحف مسجد اعظم قرطبه ياد مىكند كه در شوال 552 در اختيار ملوك موحدين قرار گرفت ، مىگويد : اين ، يكى از چهار مصحفى بود كه عثمان به شهرهاى مكه ، بصره ، شام و كوفه فرستاد « 10 » .
در اينجا مدينه جاى خود را به مكّه داده و اگر مدينه را هم اضافه كنيم 5 نسخه مىشود . اما تصريح به 5 نسخه در نزد ديگران است .
ابو عبيد قاسم بن سلام براى نخستين بار ، صورتى از قاريان قرآن بر حسب 5 مركز مشهور تهيه كرد : مدينه ، مكه ، دمشق ، بصره و كوفه . اينها مراكزى بود كه قرائت قرآن در آنجا تمركز گرفته بود . پس از او احمد بن جبير ( م 258 ) كتابى دربارهء قراآت نوشت و بر مبناى « امام » هر شهرى ، قرائتها را به 5 قرائت محدود كرد .
زيرا مصاحفى كه عثمان به اطراف فرستاد 5 نسخه بود . ابن حجر اين قول را نقل مىكند و بعد اشاره به قول ابو حاتم مىكند كه او آنها را 7 نسخه مىدانست اما از نسخههاى يمن و بحرين كه او مىگفت خبرى باز نيامد « 11 » . سيوطى هم مشهور را پنج نسخه مىگيرد . « 12 »
هامش
( 7 ) الجامع لاحكام القرآن 1 : 47 .
( 8 ) فتح اسكندريه در 21 تا 25 ، جنگ افريقا 27 ، جنگ نوبه 31 بود . نجوم الزاهره 1 : 95 ، 97 .
( 9 ) فضائل القرآن 22 .
( 10 ) نفح الطيب مقرى 2 : 99 ، 135 .
( 11 ) فتح البارى 9 : 17 ، 26 .
( 12 ) اتقان 1 : 211 نوع 18 .