از لحن ابىّ « 3 » را ترك مىكنيم » . پس پارهء ديگر را پيروى مىكرده است . حال آيا عمر از خطاى ابىّ پيروى مىكرد يا از قرائت و لغت او ؟
در آن زمان لحن به معانى مختلفى مىآمده است . از جمله : بيان ، فطنت ( زيركى و دانائى ) ، خطا ، معنى ، اصابت ( درست به هدف رسيدن ) ، لغت و لهجه « 4 » .
پس اگر لحنى بدانها نسبت داده شده بايد معنايش روشن شود .
از عروة بن زبير نقل كردهاند كه گفت : از عايشه دربارهء لحن در قرآن در اين آيات پرسيدم :
« إِنْ هذانِ لَساحِرانِ »
( 20 : 63 ) و
« الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ »
( 4 : 162 ) و
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ »
( 5 : 69 ) عايشه گفت : « اى خواهر زادهء من ! اين كار كاتبان است . در نوشتن خطا كردهاند « 5 » » .
اسناد اين خبر را سيوطى با « شرط شيخين » صحيح مىداند « 6 » . پس نمىتوان گفت كه عايشه چنين سخنى نگفته است و به دو نسبت دادهاند . اما مگر هر چه عايشه گفته درست بوده است ؟ اولا كه عايشه جزء پيشوايان قرائت قرآن نيست . ثانيا اين مخالف متواتر قاطع است و مسلما معارض با قاطع ، مردود است . و كسى بدان اعتناء نمىكند و بدان عمل نخواهد شد . ثالثا گفتيم كه در نوشتههاى آن زمان الف و ياء را در وسط كلمه نمىنوشتند و بدان طور كه نوشته مىشد ، مثلا « ان هذن لسحرن » به همهء وجوه قرائتها مىشد آن را خواند . پس ، چطور عايشه اين را به خطاى كاتب نسبت داده است ؟ اگر هم كسى اين را طور ديگرى خوانده باشد عايشه بايد آن را به قارى و تلاوت كنندهء آن نسبت مىداده كه او غلط خوانده نه اينكه اين خطاى كاتب است . خير ، كاتب درست نوشته و خواننده بد خوانده است .
البته يك جواب ديگر هم دادهاند . به قول دانى اين سخن عايشه را مىشود
هامش
( 3 ) « ابّى أقرؤنا و انا لندع من لحن ابى » بخارى : فضائل القرآن 8 ، احمد 5 : 113 ، يا « بعض لحنه » مقنع 119 .
( 4 ) امالى قالى 1 : 6 - 8 .
( 5 ) مصاحف 34 ، مقنع 117 .
( 6 ) اتقان 2 : 320 نوع 41 .