واقعا شگفت آور كار كردند . اما چه مىشود كرد ؟ آنها هم در چار چوب زمان و شرايط محيط اسير بودند . اين است علت اصلى بسيارى از خردهها كه بدانها گرفته مىشود .
مىگويند خطاهاى املائى در رسم مصحف عثمانى است . مىگويند همان رسم الخطى هم كه خود برگزيده بودند ، يكنواخت به كار نبردند . مىگويند مصاحفى كه به اطراف فرستادند ، يك شكل و يك نوشته نبود و يا « لحن » بدان راه يافته بود .
ولى فراموش نكنيم كه خط در مراحل اوليه بود . الفباء ناقص بود . نقطه و اعراب نداشت و اضافه بر آن ، الف و ياء را در وسط كلمه نمىنوشتند . يك چنان رسم الخطى پيداست كه به هر نوع قرائتى مجال بروز مىدهد . به اضافه كه آنها هم در كار نوشتن بىتجربه بودند و گاهى يك كلمه را چند گونه مىنوشتند . مثلا جائى « بئس ما » مىنوشتند ( 2 : 102 و 5 : 62 ، 80 ) و جاى ديگر : « بئسما » ( 2 : 90 ) . و يك جا « نعمت اللّه » است ( 2 : 231 ) و جاى ديگر « نعمة اللّه » ( 5 : 7 ) وقتى « بسطة » است ( 2 : 247 ) ، وقت ديگر « يبصط » ( 2 : 245 ) .
گاهى املاء كلمه را تغيير دادهاند مثل صراط و سراط .
مشكلتر اين كه در هر نسخهاى كلمهاى را به شكلى نوشتهاند كه از اينجا اختلاف در مصاحف پيش آمده است . مثلا در مصحف اهل مدينه آمده :
« و أوصى بها ابراهيم » ( 2 : 132 ) در صورتى كه در كوفه و بصره « و وصّى بها » ست .
مردم مدينه مىگويند : « من يرتدد » ( 5 : 54 ) ، اما اهل كوفه و بصره « من يرتدّ » گويند . در بصره و مدينه « لئن أنجيتنا » ( 6 : 63 ) خوانند و در كوفه « لئن انجانا » .
همزه را در وسط و آخر كلمه يك نواخت نمىنوشتند . مثلا به جاى « أنباء » نوشتهاند « أنبؤا » ( 6 : 5 ) و يا به جاى « و ينأون عنه » نوشتهاند : « و ينؤن عنه » ( 6 : 26 ) . در عوض « شركاء » آمده : « شركوا » ( 6 : 94 ) . « لا ييأس » به صورت « لا يايئس » آمده ( 12 : 87 ) . . .
گاهى هم در يك كلمه حرفى زيادى مىنوشتند . مثلا « لا اذبحنّه » ( 27 : 21 ) به جاى « لاذبحنّه » ، يا « باييد » ( 51 : 47 ) به جاى « بأيد » .
در اين مورد گاهى به علت تراشيها و نسبتها و سخنان شگفت آورى برمىخوريم .
مىگويند : ابن عباس « و قضى ربّك » را در ( 17 : 23 ) « و وصّى ربّك » مىخواند و مىگفت : كاتبان مصاحف « واو » را به « صاد » چسباندهاند و در نتيجه « وصّى » ،
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: محمود راميار
ص٤٤٩