امير مؤمنان است « 3 » . اين را كتب حديث اهل تشيع و تسنّن هر دو نقل كردهاند . هم در مصاحف ابن ابى داود و عجايب علوم القرآن ابن انبارى آمده و هم در مقدمهء تفسير شهرستانى .
سويد به مردم قبيله مىگفت شنيدم از على بن ابى طالب كه مىفرمود : اى گروه مردم ! شما را به خدا بپرهيزيد از گزافه گوئى در كار عثمان و گفتارتان : « سوزانندهء مصاحف » . سوگند به خدا ، نكرد آنچه را كه كرد دربارهء مصاحف ، مگر در برابر ما ياران رسول خدا . او ( عثمان ) گفت : چه مىگوئيد دربارهء اين قرائتها ؟ به من گفتهاند كه پارهاى از آنان مىگويند قرائت من از قرائت تو بهتر است . و چه بسا كه اين به كفر بينجامد . پرسيديم : رأى تو چيست ؟ - گفت : نظر من اين است كه مردم بر يك مصحف گرد آيند ، تا اختلاف و تشتّتى در ميان نباشد . زيرا اگر امروز اختلاف اندك باشد ، فردا اختلاف سختتر و سهمگينتر خواهد بود .
ما گفتيم : رأى تو پسنديده است و به خدا اگر من هم به زمان عثمان ولايت مىداشتم ، دربارهء مصاحف همان مىكردم كه عثمان كرد . قوم به سويد گفتند :
ترا قسم به خدائى كه جز او خدائى نيست ، تو اين سخن را از دهان على بن ابى - طالب ( ع ) شنيدى ؟ سويد گفت : قسم به خدائى كه جز او خدائى نيست ، من خود اين سخن را از على بن ابى طالب شنيدم « 4 » » . و يا فرموده : « اگر عثمان چنين نمىكرد ، مسلما من مىكردم « 5 » » .
ابن اثير نيز نقل مىكند : وقتى على ( ع ) هنگام خلافت به كوفه رسيد ، مردى برخاست و عثمان را سرزنش كرد كه مردم را به يك نسخه از قرآن واداشته است .
على ( ع ) فرياد زد و گفت : خاموش باش ! هر چه كرد با مشورت و موافقت ما كرد .
من هم اگر جاى او بودم چنين مىكردم و همان راه را مىپيمودم . « 6 »
از ابو عبد الرحمن السلمى گفتهاند كه على ( ع ) در زمان خود مصحف عثمان را
هامش
( 3 ) او از اصحاب امير مؤمنان على و امام حسن مجتبى ( ع ) است ( معجم رجال الحديث آقاى خوئى 8 : 326 و 327 ، سفينة البحار 1 : 671 ) ولى در اينكه صحابى و يا تابعى بوده خلاف است ( اصابه 2 : 100 ، 118 ، تهذيب التهذيب 4 : 278 ) .
( 4 ) اين حديث به گونههاى مختلفى ( مختصر يا مفصل ) نقل شده است : مصاحف 22 ، اتقان 1 : 210 نوع 18 ، مقدمتان 45 ، 46 ، مناهل العرفان 1 : 255 ، ابو شامه 54 ، سنن الكبرى 2 : 42 .
( 5 ) النشر 1 : 8 ، 32 ، مصاحف 12 ، 23 ، ابو شامه 53 ، مناهل العرفان 1 : 255 .
( 6 ) كامل 3 : 112 ترجمه 3 : 184 .