را نداد . ابن مسعود مىخواست به شام برود و با كافران جهاد كند . اما عثمان نپذيرفت . زيرا مروان به دو گفته بود : عبد اللّه كوفه را بر تو شورانده ، حال نگذار شام را هم بر تو بشوراند ! او دو سالى در مدينه ماند و به مخالفت خود ادامه داد . مىگويند بعدها او از اين كردهء خود پشيمان شد و به كار عثمان رضا داد « 17 » . اما از آنچه نقل كرده اند چنين مفهومى استنباط نمىشود . حديثى كه طبرى نقل كرده « 18 » به قول محمد شاكر در غايت ضعف است « 19 » . آنچه هم ابن ابى داود آورده « 20 » به قول ابن كثير چنين معنائى را نمىرساند « 21 » . از ابو وائل ( شقيق بن سلمة الاسدى ) هم كه نقل كردهاند « 22 » متأسفانه سند ندارد .
در برابر ، كسانى هم هستند كه حتى در واقعيّت مخالفت ابن مسعود با رسمى شدن مصحف عثمان ، ترديد دارند . از جمله نولدكه با اتكاى بر دلايل گاه شمارى ، اين واقعه را ، بدان گونه كه در منابع ذكر شده ، قبول ندارد « 23 » . اما مشكل او بيشتر مربوط به تاريخ زمان اقدام عثمان است . بله ، اگر زمان اين اقدام را سال سىام هجرى بگيريم در مورد ابن مسعود كه فاصلهء اين سال و فوتش در مدينه بوده ، قبول اين مخالفت به اشكال برمىخورد . اما چنان كه ديديم ( ص 435 ) ، زمان آن خيلى زودتر از اينها بوده و با مخالفت ابن مسعود ناسازگارى ندارد .
اگر رضاى عبد اللّه روشن نيست ، در عوض پشيمان شدن عثمان از رفتارش روشن است . مىگويند عثمان گفته است : چه كسى عذر مرا از ابن مسعود مىتواند بخواهد ؟ او بر من خشمناك است كه چرا به دو واگذار نكردهام . چرا بر ابو بكر و عمر خشم نگرفته كه آنها زيد بن ثابت را بدين كار وا داشتند « 24 » .
جز اين ، راويان مىگويند : وقتى عبد اللّه رنجور شد عثمان به عيادتش رفت . اما
هامش
( 17 ) مقدمتان 95 .
( 18 ) تفسير طبرى 1 : 11 بولاق .
( 19 ) ايضا 1 : 28 ح 1 چاپ محمد شاكر .
( 20 ) مصاحف 18 .
( 21 ) فضائل القرآن 23 .
( 22 ) مقدمتان 95 .
( 23 ) ايضا 95 .
( 24 ) ايضا ، 95 .