توسط ابن عامر برايم بفرست كه تباهى به اين دين و فساد بدين امت راه ندارد « 7 » .
اما عبد اللّه تن به قضا نداد و نسخهء خود تسليم ابن عامر نكرد ، گويا عثمان بدين بس نكرده باشد و حذيفه را هم به ديدار ابن مسعود فرستاده كه در حضور ابو موسى جلسهاى داشتهاند « 8 » . ابو ميسره مىگويد : من بودم كه حذيفه به ابن مسعود مىگفت :
مصحف را به آنها بده و عبد اللّه پاسخ داد : به خدا كه آن را به آنها نخواهم داد .
رسول خدا هفتاد و چند سوره به من خوانده ، آن وقت من آن را به آنها بدهم ! به خدا كه آن را به آنها نخواهم داد . « 9 »
دربارهء مخالفت او سخنان گونه گونى نقل كردهاند . مىگويند گفته است : قرائت و مصحف من صحيحتر از قرائت و مصحف زيد بن ثابت است « 10 » . زيد به بازى كودكان سرگرم بود كه من هفتاد سوره از زبان پيامبر فرا گرفتم . « 11 » شايد هم منظور از اين تحقير اشاره به داستانى باشد كه گفتهاند : از زيد خواستند تمام سورهء اعراف را بخواند و نتوانست « 12 » ، ولى در اينكه زيد امتيازات بيشترى داشت جاى سخنى نيست . از خود ابن مسعود نقل كردهاند كه گفت : « من از داناترين صحابه به كتاب خدايم ، اما بهترين آنها نيستم « 13 » .
گويند روزى او بر فراز منبر رفت و خطبه كرد و اين آيه خواند :
« وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ
( 3 : 161 ) هر كه به چيزى خيانت كند ، روز رستاخيز بدانچه خيانت كرده بيايد » . و بالاخره گويا گفته باشد : اى مردم كوفه ( يا اى مردم عراق ) ! مصاحفى را كه داريد پنهان سازيد « 14 » .
اين خبرها به گوش عثمان مىرسيد . اين بود كه نوشت عبد اللّه را به مدينه بفرستند . روزى كه عبد اللّه را به مدينه مىفرستادند مردم كوفه به مشايعت وى از شهر بيرون آمدند و مشايعتى نيكو و وداعى گرم كردند . حتى مىخواستند او را از
هامش
( 7 ) ترجمهء تاريخ يعقوبى 2 : 64 .
( 8 ) مصاحف 35 .
( 9 ) مستدرك حاكم 2 : 228 .
( 10 ) مصاحف 17 ، ابن سعد 2 : 2 / 105 .
( 11 ) مصاحف 14 - 17 ، احمد 1 : 389 ، 405 ، 411 ، 442 .
( 12 ) ابن سعد 5 : 211 .
( 13 ) بخارى : فضائل القرآن 8 .
( 14 ) مصاحف 15 - 17 ، احمد 1 : 414 .