29 داستان باده گسارى وليد بر سر زبانها افتاد . عبد اللّه از آن برآشفت و در برابر او ايستاد ، تا وليد را حدّ زدند و به جاى او سعيد بن عاص كه از كار توحيد مصاحف رها شده بود به ولايت كوفه آمد ( سال 30 ) .
اين ترسيم رقيقى از محيط پيشامد بود . در چنين وضعى بود كه ديديم حذيفه به قرائتهاى مختلف اعتراض مىكرد و عبد اللّه خشمناك سخنان تندى مىگفت ( ص 413 ) . آن هيأت در مدينه سرگرم كار بود و براى هر يك از شهرستانهاى عمده نسخهاى تهيه مىديد . عبد اللّه كه خود را نسبت به ديگران سزاوارتر مىدانست از جمع كنار مانده بود . او بارها گفته بود : من هفتاد ( و يا بيش از هفتاد ) سوره از دهان مبارك پيغمبر فرا گرفتهام « 5 » . از وقتى كه به خدمت رسول خدا رسيدم ، محال بود آيهاى نازل شود بدون اينكه من بدانم در كجا نازل شده و به چه مناسبتى فرود آمده است و من به كتاب خدا داناترم . جالب توجه است كه وقتى اين سخن مىگفت ، هيچكس آنچه را گفته بود انكار نمىكرد « 6 » .
حال او از جمع دوستان دور افتاده و كارى عظيم كه او هم بايد در آن سهيم مىبود ، در جريان انجام بود . مىگويند : هر شب جمعه خطبه مىخواند و در يكى از اين شبها به مردم گفت : راستترين گفتار قرآن و نيكوترين راهنما ، هدايت محمد ( ص ) است و بدترين چيزها بدعتهاى نوظهور مىباشد . هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به آتش دوزخ منتهى مىشود .
وليد بن عقبه نيز همين حرفها را به عثمان گزارش مىكرد و مىنوشت كه عبد اللّه به تو بد مىگويد و دشنام مىدهد و عثمان هم گويا زبيد بن كثير را فرستاده بود كه بداند راست مىگويد يا نه .
در اين ميان ، كار نسخه بردارى در مدينه پيش مىرفت . گويا نخستين نسخه را تدارك كوفه كرده باشند . عثمان كه مىديد ميانهء وليد فرماندار كوفه و عبد اللّه چنان است ، نامهاى به عبد اللّه نوشت و توسط « عبد اللّه بن عامر » پسر دائى خود كه در اين موقع والى بصره بود براى او فرستاد . او نوشته بود كه مصحف خود را
هامش
( 5 ) مسلم : فضائل الصحابه 114 ، 115 ، نسائى : زينة 10 ، احمد 1 : 379 ، 389 ، 405 ، 411 ، 414 ، 442 ، 453 ، 457 ، 462 ، ابن سعد 2 : 2 / 105 ، طيالسى ح 353 ، 405 ، مصاحف 14 ، 17 ، قرطبى 1 : 58 ، مجمع الزوائد هيثمى 7 : 153 ، طبرى 1 : 28 . نولدكه : تاريخ قرآن 1 : 225 ح 2 چ اول .
( 6 ) مصاحف 14 - 16 .