زبان قريش بنويسد . زيرا كه قرآن به زبان ايشان نازل شده است و يا بياوريد نزد من « 5 » .
زيد اهل مدينه بود و ممكن بود تحت تأثير لهجههاى انصار باشد . ولى عثمان مىخواست كه قرآن را از لهجههاى مختلف قبايل اهل يمن ، هوازن ، هذيل ، ثقيف ، طى و اهل نجد دور نگاهدارد و منظور اصلى او اين بود كه اگر در رسم الخط اختلافى پيدا كرديد آن را طورى بنويسيد كه با لغت و لهجهء قريش مطابقت داشته باشد ( مثل همز و غيره ) . زيرا لهجهء قريش لغت رسول خدا و افصح لغات عرب است . امام شاطبى اين دستور را چنين به نظم درآورده است :
« على لسان قريش فاكتبوه لكم * على الرسول به انزالها اشتهرا »
در واقع ، كار نسخهبردارى كار آسانى نبود . خط در مرحلهء ابتدائى بود ، هنوز بعضى از حروف از همديگر تشخيص نمىشد . مثلا ب ت ث ن ى يك جور نوشته مىشد :
( ب ) . الفها را در ميان كلمات نمىنوشتند . در نتيجه قال و قيل و قل يك جور نوشته مىشد . ميان كتب ، كتب ، كتاب ، كتب ، كتب اصلا فرقى نبود . ثعلمه خوانده مىشد : يعلّمه ، نعلّمه ، تعلّمه و بعلمه . . .
اضافه كنيم بر آن كه كلمات اعراب هم نداشت . پس يك كلمه در حالات مختلف نحوى تشخيصش مشكلتر مىشد .
نويسندگان هم خود در مراحل اوليهء خط نويسى بودند و ممكن بود زود به اشتباه بيفتند و مثلا سراط را صراط بنويسند و يا گاهى بسط و گاهى يبصط بنگارند .
با همهء اينها ، آنها دقّت خود را داشتند . كار هم عظيم بود . كتابى به حجم قرآن ، كتاب بزرگى است . نوشتنش وقت مىگيرد . هر نسخهاى با كار مداوم لااقل چند ماه وقت لازم دارد . بخصوص كه اگر طبق روش آنها ، نسخهها بايد بزرگ و پرورق باشد . زيرا نسخههاى عثمانى ظاهرا بر كاغذهاى ضخيم و يا پوستهاى نازك نوشته شده است . نوشتن ريز و معمولى را دوست نمىداشتند .
گفتيم كه عمر هر كس كه مصحف را ريز مىنوشت مىزد و على ( ع ) كاتبان مصاحف را به واضح نوشتن خطوط و درشت نگاشتن حروف تشويق مىفرمود « 6 » . يكى از دلايل
هامش
( 5 ) بخارى : مناقب 3 ، فضائل القرآن 3 ، ترمذى : تفسير سورهء 9 ، 19 ، مصاحف 19 ، مقنع دانى 5 و 129 و 130 ، فضائل القرآن ابن كثير 12 ، اتقان 1 : 208 نوع 18 .
( 6 ) مصاحف 136 .