رسول خدا نيز غافل نماند . تصادفا همين روش ، راز موفقيت عثمان در توحيد مصاحف بود . روشن است كه اگر هم مصحف رايج ديگرى به عنوان اساس كار قرار مىگرفت ، با توجه به شرايط روز ( و عدم آگاهى دقيق ما از مصحف على ( ع ) ، امكان اين را داشت كه مخالفت ديگران را برانگيزد . مصاحف رايج آن زمان را ديديم . هر كدام طرفدارانى داشت و در برابر آنها مخالفينى بودند كه همديگر را به باد تكفير بسته بودند . انتخاب هر مصحفى به صاحب آن امتيازى مىداد كه ممكن بود توجه اساسى جامعه را به خود جلب نمايد . پس ، اساس قرار دادن مصحف ابو بكر ، امتيازى بود كه به دو خليفهء پيشين داده مىشد . ضمن اينكه ، در كار قبلى به عموم مراجعه شده بود . حال ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چرا به نوشتههاى زمان پيامبر مراجعه نشد ؟ . . . به نظر مىرسد كه آنها ناگزير از مراجعه و تدوين اساسى مصحف بر اساس آن نوشتهها بودهاند . از لابلاى سطور اخبار ، اين مراجعه به چشم مىخورد . چنان كه در حديث عمارة بن غزيّه « 4 » ، پيش از آنكه مصحف ابو بكر برسد ، زيد سه بار سخن از مراجعه و مقابلهء نوشتهها مىكند .
او مىگويد : وقتى از نوشتن آسوده شدم ، آنها را عرضه داشتم و مقابله كردم ( نماياندم ) . آيهاى در آن نبود آن را يافتم و نوشتم . باز مرتبهء ديگرى عرضه كردم . . .
و باز عرضهء ديگرى داشتم . . .
اين عرضهها به چه چيز بوده ؟ اين مقابله و نماياندن با چه متنى بوده ؟
پس از اين عرضهها و اطمينان از كمال آن است كه مىفرستند و مصحف ابو بكر را از حفصه مىگيرند . پس عرضه داشت بر نسخهء قابل اعتمادى جز مصحف ابو بكر بوده است كه اين نمىتواند چيزى جز همان نوشتههاى زمان پيامبر اكرم باشد . حال به سكوت گذراندن اين مطلب و تصريح نكردن بدان ، لا بد از فرط بداهت امر و از كمال روشنى آن مطلب بوده است .
پس اساس ، همان مصحف ابو بكر و نوشتههاى زمان پيامبر بود كه البته از تجديد نظر در متن قبلى نيز غافل نماندند و به نوشتههاى دست صحابه با شهادت دو شاهد نيز تكيه داشتهاند .
دستورى كه عثمان بدان چهار نفر داده بود اين بود كه هر گاه شما سه تن قريشى در چيزى از قرآن با زيد بن ثابت اختلاف پيدا كرديد مورد اختلاف را به
هامش
( 4 ) تفسير طبرى 1 : 21 .