مصعب پسر سعد بن ابى وقاص است . او گرچه تابعى ثقهاى است اما در سال 103 وفات يافته و در اين كه عثمان را ديده باشد جاى سخن بسيار است . تصادفا شبيه اين را از يحيى پسر عبد الرحمن بن حاطب نيز نقل كردهاند « 2 » . ولى او هم چنان كه ديديم آغاز جمع را به زمان عمر نسبت مىداد كه عثمان آن را به پايان برد . يحيى پدرش در خدمت عثمان بود در اينجا هم از پدر اسمى نمىآورد و خودش هم مرد قابل اعتمادى است . اما بايد قبول كرد كه حديث او هم بريده است .
در اينكه كار به مشاورهء عمومى انجام شده حرفى نيست . روايات بسيارى داريم كه سخن از آن دارند كه عثمان در جمع مسلمانان خطبه كرد و اجتماع اسلامى را از اين اختلافات فراوان بيم داده و آنها را به تدوين يك « امام » فراخواند . پس خود مباشر اين كار نبود . بلكه چنان كه گفتهاند چند نفر را براى اين كار انتخاب كرد .
در روايات اسامى يكنفر يعنى زيد « 3 » ، دو نفر يعنى زيد و سعيد « 4 » ، سه نفر ، يعنى زيد و سعيد و ابىّ « 5 » ذكر شده ، اما روايت اصلى را انس بن مالك كه خود همكار آنها بوده و اسلم بردهء آزاد شدهء عمر كه در اين كار سهمى داشته ، نقل كردهاند . آنها جمع اين انجمن را چهار نفر ذكر مىكنند . در واقع هم اعضاى اصلى انجمن اين چهار نفر بودند و اگر نام چند نفرى از آنها در بعضى از روايات نيامده ، بيشتر بواسطهء توجّه راوى به آن يكى دو نفر مباشر اصلىتر و يا افراد مورد توجه خود بوده است .
اين چهار نفر عبارتند از : زيد بن ثابت ، سعيد بن عاص ، عبد اللّه بن زبير و عبد الرحمن بن حارث « 6 » .
بر سر اين چهار نام بحث و گفتگو زياد شده است . در اينكه اينها از طرف شخص خليفهء وقت انتخاب شدهاند بحثى نيست . در اينكه از وابستگان نزديك او بودهاند نيز حرفى نيست . اما تمايلات اريستوكراسى بدانها نسبت دادن « 7 » و آنها را نمايندهء
هامش
( 2 ) مصاحف 10 .
( 3 ) از انس بن مالك ، تفسير طبرى 1 : 22 ، از ابن سباق ، مصاحف 21 .
( 4 ) از على ( ع ) و مصعب ، مصاحف 22 ، 23 ، 24 ، از عمارة بن غزيه طبرى 1 : 21 .
( 5 ) از موسى بن جبير ، ابو شامه 64 و 65 .
( 6 ) بخارى : فضائل القرآن 3 ، مصاحف 18 ، 20 ، ابو شامه 64 ، فهرست 27 ، فضائل القرآن ابن كثير 12 ، اتقان 1 : 208 نوع 18 ، مقدمتان 275 ، سفينة البحار 2 : 414 .
( 7 ) نخست شوالى از تمايلات قبيلهاى آنها سخن مىگويد ( 2 : 54 ) ، بعد بلاشر چنين نسبتى را مطرح مىسازد . در آستانهء قرآن 76 .