مردم عراق كه چنان قرائتى نشنيده بودند شگفتى مىكردند و ايشان را به باد تكفير مىگرفتند . و همين كه مردم عراق به قرائت ابن مسعود آواز برمىداشتند ، مردم شام هم كه چنين قرائتى نديده بودند آنها را تكفير مىكردند . حذيفه « لهجهء قاريان قرآن را از اصل فطرت عربى منحرف يافت . هر دستهاى قرائتى بر خلاف ديگرى برگزيده بود و آن را وسيلهء تكفير ديگرى قرار داده بود و بدتر از همه اينكه اين كار ميان ايشان امرى عادى مىنمود « 3 » . ابن اثير ماجراى بازگشت حذيفه را چنين مىگويد :
« حذيفه در بازگشت از جنگ ، سعيد بن عاص را در آذربايجان ديد و به او گفت :
من در اين سفر به چيزى آگاه شدم و آن اينكه اگر مردم به حال خود گذاشته شوند ، در قرآن اختلاف خواهند كرد و نتيجهاش اين خواهد بود كه به قرآن عمل نكنند .
سعيد پرسيد : چطور ؟
حذيفه گفت : من مردم حمص را ديدم كه ادعاء مىكنند قرائت آنها از قرائت ديگران بهتر است . زيرا آنها قرآن را از مقداد فرا گرفتهاند . مردم دمشق هم مىگفتند : قرائت ما بهتر است . اهل كوفه هم همين ادعاء را داشتند . زيرا مىگفتند :
ما قرآن را از ابن مسعود آموختهايم . بصريها هم مدعى همين امتيازند و مىگويند ما قرآن را از ابو موسى فرا گرفتهايم . آنها حتى مصحف او را « لباب القلوب » نام نهادهاند . . .
اين اختلافات حذيفه را بيمناك ساخته بود . اگر مدتى بگذرد و اين اختلاف ادامه يابد روزى مىرسد كه ديگر چيزى جز اختلاف باقى نمىماند . اين بود كه در كوفه او اين اختلاف را با مردم در ميان نهاد . اما اتباع ابن مسعود سخت برآشفتند به طورى كه طرفداران حذيفه فرياد زدند : شما عربيد ( نادانيد ) ساكت باشيد . شما بر خطائيد . حذيفه وقتى با ابن مسعود روبرو شد اين مطلب را با او در ميان گذاشت اما او دست از تعصب برنداشت و كارشان به تندى كشيد و هر دو خشمناك شدند » « 4 » .
بر اثر اين اختلافات حذيفه را ترس عميقى فرا گرفت . سخت به فكر فرو رفت و به پايان خوفناك آن انديشيد . مىگويند سوار شد و از همانجا يكسره نزد عثمان ،
هامش
( 3 ) ترجمهء اعجاز قرآن رافعى 21 .
( 4 ) كامل ابن اثير ، حوادث سال 30 ، ح 3 ص 85 تورنبرگ .