آنقدر شايع شده بود كه به عثمان هم رسيده بود . « 7 » در همانجا گفتهاند كسى از ديگرى آيتى از قرآن مىپرسيد و چون طرف پاسخ مىداد او را تكفير مىكرد . اين مطلب چنان شايع شد كه به گوش عثمان هم رسيد . « 8 » در مسجد كوفه بر سر قرائت اين يا آن امام دسته بندى مىشد . در مدينه علنى همديگر را كافر مىخواندند . حتى در ميدان جنگ و در كشمكش با دشمن ، ميان خود بر سر پيروى از اين قرائت يا آن قرائت ، اقتداى بدين امام يا آن امام ، درگيرى داشتند .
محمد بن سيرين مىگويد : مردى آيهاى از قرآن مىخواند و ديگرى فرياد بر مىداشت كه با آنچه گفتى كافر شدى . اين حرفها به عثمان هم گفته شد و آن را بزرگ شمرد . « 9 »
أسلم بردهء آزاد شدهء عمر مىگفت : كار اختلاف چنان بود كه هر كس با ديگرى مخاصمه مىكرد ، مىگفت من از قرآن چيزى دارم كه تو ندارى . يكى مىگفت :
ابىّ بن كعب به من چنين آموخته و ديگرى جواب مىداد كه من نزد عبد اللّه چنان آموختهام ! « 10 » حتى اين اختلاف را به زمان ابو بكر و عمر هم نسبت دادهاند : « به روزگار ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما خلق يكديگر را كافر همى خواندند از بهر اين قرآن و هر يك مر ديگر را همى گفتند كه اينكه بدست تو هست نه قرآن است » « 11 » .
گزارشها در اين باره زياد است . اينها چند نمونه بود . اين آشوب و درهمى ، اندازه و مرزى براى خود نمىشناخت . از مكه و مدينه ، كوفه و بصره سر برآورده و دمشق و ارمنستان و همهء بلاد اسلامى را به لهيب سوزان خود تهديد مىكرد ، صغير و كبير ، برنا و پير ، آموزگار و نوآموز نمىشناخت . هم در مركز خلافت ، آموزگارانى بودند كه قرآن را به قرائتى مىآموختند و نوآموختگان چنان كه آموخته بودند به ديگران مىگفتند و اختلاف مىيافتند . كار اختلاف به معلمان باز مىگشت و معلمها با هم درمىافتادند . بدين ترتيب ميان همه آتش اختلاف بالا مىگرفت .
هامش
( 7 ) فتح البارى 9 : 16 .
( 8 ) مصاحف 23 .
( 9 ) ابن سعد 3 : 2 / 62 ، مصاحف 25 ، ابو شامه 60 .
( 10 ) ابو شامه 64 .
( 11 ) ترجمهء تفسير طبرى 1 : 7 .