او است ، ممكن بود كه شكّى به دل راه يابد و شبههاى روى نمايد . قرآن يكى است و از سوى « يكى » آمده و خود موجد وحدت است ؛ پس اين اختلاف چيست ؟ همهء اين اختلافات هم به پيامبر نسبت داده مىشود ! . . .
هر يك از صحابه براى خود مصحفى داشت و گاه اين مصحف مثل مصحف ابو موسى نامى خاص يافته بود مثل « لباب القلوب » ، و آن ديگرى را « ديباج » مىگفتند .
مصحف ابو بكر يا سالم را « سفر » مىخواندند . ( ص 11 ) .
گذشته از مصحف ، هر قرائتى هم نامى و صفتى يافته بود . از قبيل : صريح و مدخول ، يا عالى و نازل ، و يا افصح و فصيح « 4 » .
مسلمانان بايد كه در قرائت به يكى از صحابه اقتداء مىكردند . ولى ميان اين صحابه نيز در بيان حروف و وجوه قرائت ، اختلاف سهمگين بود . گاهى كلمات مترادف مجاز شمرده مىشد و گاهى هم بر سر زير و زبرى همه چيز زير و زبر مىشد .
پارهاى همچون ابىّ بن كعب كه پيوسته در خدمت پيامبر و نويسندهء دائمى وحى بوده ، قرائت درستى داشتند . ولى دستهء ديگرى هم بودند كه گرچه مراتب ايمان و خلوصشان مسلّم و قطعى بود ، امّا در علم و آگاهى و حتى توانائيشان بر خواندن و نوشتن جاى سخن بسيار بود . گذشته از آن ، هر يك از آنها از قبيله و عشيرهء جداگانهاى آمده و تلفّظ خاصى داشتند و بيشتر ، از تلفظ كلمات متداول قبيلههاى ديگر عاجز و ناتوان بودند و لهجهء ديگرى غير از زبان مادرى خود را نمىشناختند .
چنين بود كه در همان آغاز كار ، اختلاف پيش آمد و مىرفت كه كار اين اختلاف بالا گيرد . هر كس به حكم خود اطمينان داشت و ديگران را با اعتماد كامل تخطئه مىكرد . كار اين تخطئه ، از مشاجره و بدگوئى آغاز شده و چنان بالا گرفته بود كه گفتگو به تكفير مىكشيد « 5 » . سويد بن غفله ( و يا عطيه ) ( م 80 ) از على ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : « مردم به زمان عثمان اختلاف كردند و هر كس به ديگرى مىگفت : « قرائتى خير من قرائتك » « 6 » . بكير بن أشج ( م 127 ) مىگويد : در عراق وقتى كسى آيهاى مىخواند ديگران او را بدان قرائت تكفير مىكردند . اين سخن
هامش
( 4 ) اعجاز القرآن رافعى 34 - 35 .
( 5 ) مصاحف 25 .
( 6 ) ابو شامه 54 .