جاى گيرد و آنها كه با رموز سخن آشنائى ندارند آنها را با آيات قرآنى اشتباه كنند و از اين رهگذر لطمهاى پيش آيد . اين بود كه اصرار مىورزيد : قرآن را مجرّد كنيد و كلمات تفسيرى بدان نيفزائيد .
او در كار قاريان قرآن نيز دقّتى پيدا كرده بود و براى آنها وظيفه و مستمرى تعيين كرده بود . البته اول چنين نبود . وقتى سعد بن ابى وقاص براى قاريان لشكر خود دويست درهم مستمرى گذاشت ، به دو نوشت : « به قرآن خواندن به كسى چيزى مده » . « 12 »
لابد براى اينكه جهات ديگر را هم در لشكريان مثل سبقت در اسلام ، شجاعت و شكيبائى در جهاد را هم بايد در نظر گرفت . ولى بعد قاريان را بسيار تشويق مىكرد .
در محرم سال بيستم هجرى كه ديوان را مرتب كرد ، در صورتى كه ابو بكر همه را به تساوى تقسيم كرده بود ، او مردم را به سه دسته تقسيم كرد : يكدستهء ممتاز شامل خاندان نبوت ، اهل بدر و مهاجر و انصار ، دستهء متوسط كه امتيازات شخصى داشتند ( مثل معلولين جهاد ) و دستهء سوم : ساير مردم . قاريان قرآن جزء دستهء دوم بودند كه براى آنها بر حسب منزلتشان ، جهادشان و قرائت قرآنشان وظيفه تعيين كرده بود « 13 » . وقتى والى بصره ، ابو موسى ، هفت نفر از قاريان كه قرآن را ختم كرده بودند نزد او فرستاد ، به هر يك دو هزار دو هزار ( دويست درهم ) مقررى داد . « 14 » او غنائم جنگى را به مقدار حفظ قرآن تقسيم مىكرد « 15 » . اين روشى بود كه او براى تشويق مردم به فراگيرى و حفظ قرآن لازم مىدانست .
اما سياستش دربارهء صحابه فرق مىكرد . او بيشتر صحابه را كه از جانب ايشان نگرانى داشت نزد خود نگهميداشت تا مردم را از مركز حكومت به خود و حرفهاى خود متوجه نكنند . بزرگان صحابه را نزديك خود نگاه مىداشت و از آنها مشورت مىخواست . او مجلسى ترتيب داده بود كه در كارها با آنها مشورت كند . ولى البته اين مجلس منحصر به بزرگان صحابه نبود ، قاريان قرآن نيز در آن شركت مىكردند و با آنها هم مشورت مىشد . « 16 » او به بزرگان صحابه اجازه نمىداد كه بدون
هامش
( 12 ) بلاذرى 558 .
( 13 ) ايضا . 55 ببعد ، ابن سعد 3 : 1 / 214 س 10 .
( 14 ) ابن سعد 7 : 1 / 89 س 19 .
( 15 ) نجوم المهتدين ابى المحاسن نبهانى 401 به نقل از كتّانى 2 : 292 .
( 16 ) بخارى : تفسير سورهء اعراف 5 ، الاعتصام 2 ، 28 .