در آن زمان سفر از شهرى به شهرى براى بدست آوردن نسخهء نوشته شدهاى از مصحف رايج شده بود « 4 » و يا مصاحفى را كه در شهرهاى ديگر نوشته بودند براى مقابله و بازديد اصحاب به مدينه مىآوردند « 5 » و يا گروهى از نويسندگان به مدينه مىآمدند و ابىّ بن كعب ( يا ديگرى ) قرآن را بر آنها ديكته مىكرد و آنها مىنوشتند . « 6 »
او به همه بخشنامه كرده بود كه قرآن را به سرزمين دشمن نبرند « 7 » . اگر كسى مصحف را به خطّ ريز مىنوشت او را مىزد « 8 » و از ديدن قرآنهاى بزرگ و درشت خط مسرور مىگرديد . مردم باديه را آزمايش مىكرد و اگر چيزى از قرآن نمىدانستند آنها را مىزد . « 9 »
وقتى شنيد والى بصره ، ابو موسى اشعرى ، خود به مردم بصره قرآن مىآموزد گفت :
« او زيرك و كاردان است » « 10 » و سرور و شادى خود را پنهان نمىداشت .
او فرمان مشهورى دارد كه در آن افزايش كلمات تفسيرى را در متن آيات قرآن ممنوع كرده است . قرظة بن كعب انصارى گفت مأمور كوفه بوديم . عمر تا ضرار ( چند منزلى مدينه ) ما را بدرقه كرد . در آنجا وضو گرفت و دو بار غسل كرد . سپس گفت : مىدانيد چرا شما را بدرقه كردم ؟ گفتيم بله ، ما اصحاب رسول خدائيم . گفت شما به سرزمينى مىرويد كه صوت قرآن چون آواى زنبور عسل در آنجا پيچيده ، آنها را ( از قرآن ) باز نداريد كه به حديث مشغول شوند . قرآن را ( از كلمات تفسيرى ) مجرّد كنيد و از رسول خدا كمتر روايت كنيد . برويد و من شريك شمايم . « 11 »
در آن هنگام هنوز بيم آن مىرفت كه پارهاى از كلمات رسول خدا در مصاحف
هامش
و يا ديگر بر كسى قرآن نمىخوانم تا بميرم . ولى عمر براى او غفران خواست و گفت كه به مردم قرآن بياموزد . تاريخ كبير ابن عساكر 2 : 328 . نظير آن در كنز العمال 1 : شمارهء 4753 و ص 321 همين كتاب .
( 4 ) ايضا 155 .
( 5 ) ايضا 155 و 156 .
( 6 ) ايضا 157 .
( 7 ) ايضا 182 .
( 8 ) ايضا 136 ، فضائل القرآن ابن عبيد 57 - 58 .
( 9 ) تاريخ تمدن اسلامى جرجى زيدان 4 : 38 .
( 10 ) ابن سعد 2 : 2 / 106 .
( 11 ) ايضا 6 : 2 ، شبيه آن در تقييد العلم خطيب بغدادى 34 - 33 .