اجازهء وى مدينه را ترك كنند و به شهرهاى ديگر بروند . مبادا كه مردم فريفتهء ايشان شوند ، گرد ايشان را بگيرند و اين موجب فتنهاى گردد . اما در مورد صحابه اى كه داعيهاى نداشتند و يا نفوذ كمترى داشتند ، امر فرق مىكرد . كسانى را كه خاطرش جمع بود و بدانها اعتماد داشت و مطمئن بود كه بعدها دردسرى درست نخواهند كرد به مأموريت مىفرستاد ، ولى روى هم رفته صحابهاى كه در آن دوران به مأموريت رفتند بيش از ده نفر نشدند . مثلا عمران بن حصين ( م 52 ) را به بصره فرستاده بود و او با سر و ريش سفيد در مسجد بصره حلقهء درس داشت و به مردم حديث مىكرد . « 17 » عبد اللّه بن مغفّل ( م 57 ) نيز يكى از آنها بود كه عمر او را فرستاده بود تا به مردم بصره دين بياموزد . « 18 » عمّار بن ياسر ( م 37 ) را امير كوفه كرد . « 19 » با همهء تمجيد و ستايشى كه نسبت به ابن مسعود داشت ، « 20 » او را به عنوان معلّم و وزير به كوفه فرستاد « 21 » و نوشت كه مردم كوفه را بر خودم به عبد اللّه ترجيح دادم « 22 » .
ابو بكر مىخواست معاذ بن جبل را براى تعليم مردم به شام بفرستد و عمر مخالفت مىكرد كه فرستادن معاذ در كار دين مردم مدينه اخلال خواهد كرد « 23 » . ولى بعد در زمان خلافت با تمام علاقهاى كه به معاذ داشت ، اجازه داد او به شام برود .
داستانش اين بود كه يزيد ( پسر ابو سفيان و برادر معاويه و فرمانرواى شام در آن موقع ) به عمر نوشت كه مردم شام زياد شدهاند و شهرها را پر كردهاند . آنها به كسانى نيازمندند كه قرآن و احكام دين را بدانها بياموزند . عمر پنج نفر از مشهورترين قاريان قرآن ( معاذ بن جبل ، عبادة بن صامت ، ابىّ بن كعب ، ابو ايّوب انصارى و ابو الدرداء ) را خواست . تصادفا اينها همان پنج نفرى هستند كه محمد بن كعب قرظى گفته بود كه قرآن را در زمان رسول خدا جمع كرده بودند . به هر حال ، عمر به آنها گفت :
برادران شما ، مردم شام از من يارى خواستهاند به كسانى كه بديشان قرآن و
هامش
( 17 ) ابن سعد 7 : 1 / 5 .
( 18 ) ايضا 7 : 1 / 8 .
( 19 ) ايضا 6 : 3 .
( 20 ) ايضا 3 : 1 / 110 .
( 21 ) ايضا 6 : 3 .
( 22 ) ايضا 6 : 4 .
( 23 ) ايضا 2 : 2 / 108 .