ولى اجل مهلتش نداد « 8 » . با تمام اين حرفها ، ابن حجر به دلايلى روايات ديگر را كه حاكى از اتمام كار در زمان ابو بكر است ، ترجيح مىدهد . « 9 »
حال ، خواه آن اقدام در زمان ابو بكر به انجام رسيده باشد و خواه تا زمان عمر ادامه يافته باشد ، عمر براى شخص خود نيز مصحفى ترتيب داده بود .
روايات بسيارى اين نظريه را تأييد مىكنند : نام او جزء جامعان قرآن ثبت شده است « 10 » .
يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب مىگويد : عمر خواست قرآن را جمع كند . پس در ميان مردم به پا خاست و گفت : هر كس چيزى از قرآن را از رسول خدا دريافت كرده بياورد . . . و بقيهء ماجرا را عينا چون دورهء ابو بكر نقل مىكند . « 11 » عبيد بن عمير ( م 74 ) ( و يحيى بن جعده ) نيز تأييد مىكنند كه عمر هيچ آيهاى را در مصحف نمىنوشت مگر اينكه دو نفر به قرآن بودن آن شهادت دهند . « 12 »
البته ممكن است اين شهادتها را در رابطه با مصحف ابو بكر و دوران او هم دانست . اما قرائن ديگرى هم وجود دارد كه تأييد مىكند مربوط به كار مستقل زمان عمر است والّا بايد قبول كرد كه يكسره در اخبار تخليطى شده و تميز ميان دورهء ابو بكر و عمر و عثمان به كلى از ميان رفته است . از جمله براى نوشتن اين مصحف عبد اللّه بن فضاله نقل مىكند كه وقتى عمر خواست نسخهء امام را بنويسد ، كسانى از اصحابش را نشاند و گفت : اگر در موردى اختلاف يافتيد به لغت « مضر » بنويسيد كه قرآن بر مردى از « مضر » نازل شده است « 13 » .
خبر ديگرى هم در اين خصوص ابو اسحاق از بعضى از اصحاب خود نقل مىكند كه قبولش بسيار دشوار است . او مىگويد : عمر دستور داد كه سعيد بن عاص به عنوان فصيحترين مرد عرب املاء كند و زيد بن ثابت به نام خوش نويسترين فرد بنويسد . آنها چهار مصحف نوشتند كه به كوفه و بصره و شام و حجاز فرستاده شد « 14 » .
هامش
( 8 ) اتقان 2 : 323 نوع 41 .
( 9 ) فتح البارى 9 : 13 .
( 10 ) اتقان 1 : 249 نوع 20 ، همين كتاب ص 254 .
( 11 ) مصاحف 10 ، 11 ، 31 .
( 12 ) ايضا 11 .
( 13 ) ايضا 11 .
( 14 ) بيان 262 / 12 از منتخب كنز العمال .