گويندهء اصلى حديث معلوم نيست و نكات مبهم فراوان دارد . ارسال به كجاى حجاز ؟
در آن هنگام سعيد سن و سالى نداشت كه عربترين اعراب به حساب بيايد . در اين هنگام اگر پانزده شانزده سالى مىداشته ، پس در آن حدّ نبوده كه املاء كنندهء قرآن باشد . پيداست كه حوادث زمان عثمان در اين خبر با دورهء عمر مخلوط شده است . ولى به هر حال ، اين دسته از اخبار و آنچه در كتب مصاحف آمده با كمى تسامح نشان دهندهء آن است كه عمر براى خود به ترتيب مصحفى همت گماشته بود .
اهتمام به كار قرآن
گذشته از اين ، در كار نوشتن مصاحف كه اين زمان شروع شده بود ، عمر نظارتى داشت . در آن زمان ، ميان مردم عرب ، اهالى طائف يعنى طائفهء ثقفى در كار كتابت شهرتى داشتهاند . بيشتر معلمين خط و كتابت در آن سالها از ميان آنها برخاستهاند .
مردم قريش نيز لهجهاى فصيح داشتند . به همين دليل بوده كه عمر تأكيد مىكند :
در مصاحف ما املاء نكنند جز پسران قريش و ثقيف . « 1 »
او دوست نداشت كه كسى ، جز در نماز ، مصحف را از حفظ بخواند . وقتى مىشنيد كسى قرآن را از حفظ املاء مىكند خشمناك مىشد . فقط در مورد ابن مسعود وقتى فهميد كه او چنين كرده از خشم خود زود فرود آمد ( ص 358 ) ، ولى از روى قرآن خواندن را در نماز نهى مىكرد . « 2 » اگر با قرائتى بر خلاف قرائت عموم روبرو مىشد ، آنقدر آشفته مىگرديد كه وقتى فردى عادى بود با طرف دست به گريبان مىشد و بعد كه خليفه گرديد دست به شلاق مىبرد ، هر چند كه طرف پايگاهى بلند و مقامى و الا داشت .
روزى هشام بن حكيم را در مسجد ديد كه قرائتى ناشنيده دارد . نمازش كه تمام شد گريبانش گرفت و كشان كشان او را نزد پيامبر برد و تا پيغمبر اكرم او را امر نفرمود دست از او برنداشت .
در مقام خلافت بود كه مصحفى از شام آوردند تا در مدينه مقابله شود . چيزى تازه در آن ديدند كه از ابىّ بن كعب بود . عمر شلاق بدست ايستاده بود تا ابىّ را آوردند و آن پيرمرد از خود دفاع كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) مصاحف 11 ، صاحبى 57 ، 58 .
( 2 ) مصاحف 189 .
( 3 ) ايضا 156 ، 157 ، او به عمر گفت : اگر دوست داشته باشى ديگر خانه نشين مىشوم و سخنى نمىگويم