بر زبان آورد و حذيفه ساكت ماند ( در اين باره ترديدى است كه باز مىگوئيم ص 413 ) .
روايت ديگرى در همين زمينه است كه مردم كوفه از قرائت ابن مسعود و مردم بصره ( و جاى ديگرى مردم يمن هم ) از قرائت ابو موسى پيروى مىكردند « 10 » .
3 ) عبد الاعلى كلابى مىگفت : خواستم بروم خانهء ابو موسى اشعرى ، حذيفه و عبد اللّه نيز آنجا بودند . غلامى كه آنجا بود مرا از ورود بدانجا بازداشت . با او بگو نگو كردم كه به گوش آنها هم رسيد . ابو موسى گفت : بگذاريد بيايد . نزد ايشان رفتم و نشستم . در آن هنگام مصحفى را كه عثمان فرستاده بود نزد ايشان بود و عثمان دستور داده بود كه مصاحف ديگر را با آن منطبق كنند . ابو موسى گفت :
اگر در مصحف من چيزى زيادتر از اين يافتيد آن را ترك نكنيد ، ولى اگر چيزى كم ديديد آن را بنويسيد « 11 » . . . .
پس او مصحف مستقلى داشته كه در دست مردم بوده است . مىگويند مصحف او مثل مصحف ابن كعب دو سورهء ( خلع و حفد ) را هم اضافه داشته است « 12 » . بعضى از منابع هم اشاره مىكنند كه مصحفش آيهاى دربارهء حرص مردان « لو انّ لابن آدم واديا . . . » داشته است « 13 » . در گزارشى كه مسلم و حاكم از اين عبارات مىدهند ، مىگويند كه ابو موسى سيصد نفر از قاريان را در بصره گرد آورده بود و در آن جمع گفته بود سورهاى به طول و شدت توبه مىدانستم كه حال از ياد بردهام و تنها همين آيهء دربارهء حرص مردان را به خاطر مىآورم . حال آنكه مىدانيم اين عبارات حديثى است مسلّم و نه آيتى از قرآن . يا گفته : سورهاى شبيه مسبّحات ( سورههاى 57 ، 59 ، 61 ، 62 ، 64 ) مىدانسته كه تنها يك جملهاش به خاطرش مانده :
« يا ايها الذين آمنوا ، لم تقولون ما لا تفعلون ، فتكتب شهادة فى اعناقكم ، فتسألون عنها يوم القيامة » .
هامش
( 10 ) ايضا 13 و 35 .
( 11 ) ايضا 35 .
( 12 ) اتقان 1 : 227 نوع 19 .
( 13 ) مسلم : زكات 116 - 119 ( يا 1 : 286 ) ، الدر المنثور 1 : 105 ، طبرى 1 : 381 ، اتقان 3 : 83 ، نوع 47 تنبيه .