تقوا بسيار دور است . مىتوانست اينجا بحث محققانهاى مطرح شود و با زحمتى بيشتر جهات مشترك يك چنين نسخهاى با مصحف عثمانى مطرح گردد تا بزرگترين حمله به خصم باشد . نه اينكه يكسره باب تهمت و افتراء باز شود و به طور قطع و مسلّم گفت كه كار كار همان زنديقان فارس است . به چه دليل و مدرك ؟
اما جواب ابن كثير را واگذار مىكنيم به دكتر محمد حميد اللّه حيدرآبادى .
وى در مقدمهء كتاب ارزندهء خود مىنويسد : ( حالا در زمان ما نوشتن « ابن ابو . . . »
با قواعد نحو عربى درست نيست ( بايد نوشته شود : ابن ابى . . . ) . اما در بعضى از نامههاى زمان رسول خدا چنين چيزى آمده است . بلاذرى ( م 279 ) هم در فتوح - البلدان ، وقتى شرايط پيامبر ( ص ) را براى اهل نجران نقل مىكند مىنويسد :
« يحيى بن آدم مىگفت كه نوشتهاى نزد نجرانيان ديدم كه بسيار شبيه بدين بود و در زيرش نوشته شده بود » و كتب على بن ابو طالب » و نمىدانم در آن باره چه بگويم » . اما صفدىّ ( م 764 ) مىگويد : بعضى على بن ابو طالب رض مىنويسند ولى ابو را ابى تلّفظ مىكنند « 41 » .
كتّانى ( م 1333 ) از شرح شفاى ابن سلطان نقل مىكند كه قريش كلمهء أبّ را در كنيه تغيير نمىداد و در هر سه حالت رفع و نصب و جرّ به رفع ، يعنى « ابو » مىخواند ، چنان كه مىگفت على بن ابو طالب و يا تبّت يدا أبو لهب « 42 » » . منشى ابو موسى اشعرى در نامهاى نوشته بود : « من ابو موسى . . . » . خليفه عمر بن الخطاب كه اين نامه بديد به ابو موسى نوشت منشى را شلاق بزند و از كار بر دارد « 43 » .
ابن خلكان ( م 681 ) نيز در احوال ابو حنيفه سه بار كلمهء « أب » را در حالات سه گانه نزد كوفيان آورده و به بيت شعرى هم استشهاد كرده است .
بالاتر از همهء اينها در محرم 1358 كه مدينه بودم ( دكتر حميد اللّه ) ، در جنوب كوه سلع در مدينهء منوّره نوشتهاى قديمى يافتم به خط على بن ابى طالب ( ع ) كه نوشته بود : « انا على بن ابو طالب » .
اينها نشان مىدهد كه در قرن اول هجرى بعضى از أعلام مركّب ، همچون أعلام مفرد به كار مىرفته است ، مثل « على بن ابو طالب » ، و در مرور زمان مردم
هامش
( 41 ) الوافى بالوفيات 1 : 39 استانبول .
( 42 ) التراتيب الاداريه 1 : 155 رباط .
( 43 ) ايضا 2 : 135 .