برانگيخت « 50 » . چندى نگذشت كه به خليفهء عباسى القادر باللّه گزارش رسيد كه در شب نيمهء شعبان ، مردى شيعى از اهل جسر نهروان در مسجد جابر دربارهء آن دادگاه زبان به ناسزا گشوده است . خليفه دستور كشتن آن مرد را داد . شيعيان كرخ بر اثر اين حادثه شورش كرده و به طرفدارى از حاكم علوى فرياد يا منصور يا منصور برداشتند . عدهاى هم به خانهء ابو حامد ريختند كه وى گريخت . بالاخره لشكريان خليفه شورش را فرو خواباندند و شيخ مفيد براى مدتى بغداد را ترك كرد .
در گوشه و كنار از رواج اين مصحف و يا مصاحفى بدين نام در تاريخ ياد شده است . زمخشرى ( م 538 ) دو جا از مصحف ابن مسعود ياد مىكند « 51 » . ظاهر عبارت چنين مىنمايد كه او خود مصحف را ديده است . بنا بر اين مىتوان حدس زد كه اين مصحف تا قرن ششم هجرى همچنان موجود بوده است .
9 ) مصحف ابو الدرداء
او را هم از جامعان قرآن زمان رسول خدا گزارش كردهاند « 1 » ، اما از قرائتش و مصحفش و اختلاف با ساير مصاحف چيزى نگفتهاند . همينقدر مىتوانيم حدس بزنيم كه ظاهرا بر قرائت ابن كعب بوده است . زيرا عمر در زمان خلافت سه نفر را براى تعليم قرآن به شام فرستاد ؛ ابو الدرداء در دمشق ماند و همانجا به تعليم قرآن پرداخت . مىگويند در مسجد حلقههاى تدريس قرآن درست كرده بود . هر ده نفرى يك سرپرست داشتند . هر كس مشكلى داشت از سرپرستش مىپرسيد و اگر سرپرست نمىدانست او خود از ابو الدرداء مىپرسيد . ابو الدرداء در محراب مىنشست و به كار آموزش قرآن در اين حوزهها نظارت داشت . روزى اينها را شمرد ؛ هزار و ششصد و - خردهاى بودند « 2 » . براى رفع احتياج و رواج قرآن ، مصحفى نوشتند كه ابو الدرداء آن مصحف را همراه هيأتى به مدينه فرستاد تا به قاريانى چون على ( ع ) ، ابن كعب و زيد نشان داده شود كه از صحتش مطمئن شوند . ظاهرا اين مصحف بر قرائت
هامش
( 50 ) طبقات الشافعيه ابن سبكى 3 : 26 و 290 چاپ اول مصر ، نامهء دانشوران 1 : 286 چاپ اول به نقل از منتظم ابن جوزى و كامل ابن اثير و الحضارة الاسلاميه ادام متز 1 : 362 .
( 51 ) كشّاف 2 : 410 آيهء 71 سورهء هود و 4 : 490 آيهء 7 سورهء مجادله .
( 1 ) بخارى : فضائل القرآن 8 ، ابن سعد 2 : 2 / 112 - 114 و ص 229 همين كتاب .
( 2 ) غاية النهايه ابن جزرى 1 : 606 .