مبارزهء شديدى شد ، باز هم اين مصحف تا سالها بعد ميان مردم رواجى داشته است .
ابن اثير مىگويد : چون مصحف عثمان به كوفه رسيد مردم آن را پذيرفتند ولى عدهء زيادى هم مصحف ابن مسعود را همچنان نگاهداشتند و قرآن را بر قرائت او مىخواندند . « 47 » يكى از اين موارد مبارزه با او را ابن اثير نقل مىكند كه نمودار خوبى از آن مبارزات است :
حجّاج بن يوسف ثقفى ( م 95 ) روزى در جمعى مىگفت : به خدا اگر به شما فرمان دهم كه از اين در بيرون رويد و شما از آن در خارج شويد خونتان بر من حلال است .
كسى از شما را نبينم كه قرآن بر قرائت امّ عبد ( ابن مسعود ) بخواند كه گردنش را مىزنم . آن را از مصحف خواهم تراشيد اگر چه به دندهء خوكى باشد .
اعمش در آنجا حاضر بود . او مىگفت : در دل با خود گفتم : « به كورى چشم تو من آن را قرائت مىكنم » . « 48 » اين چنين بود كه مىگفتند اعمش قرآن را يك بار در مصحف عثمانى و بار ديگر به قرائت ابن مسعود قرائت مىكرد و تصادفا بيشتر اختلاف قرائتهائى را كه از عبد اللّه گفتهاند سلسلهاش به اعمش مىرسد .
با همهء تلاش و مبارزهء حجّاج باز اين مصحف رواج خود را ، حتى در قلمرو بغداد ، نزديك همانجا كه حجّاج حكومت كرده بود ، حفظ كرد . ابن النديم مىگويد من نسخههاى متعددى ديدهام كه كاتبان نوشتهاند مصحف ابن مسعود است . حتى يكى از آنها در سال 200 هجرى بود . اما هيچكدام با هم مطابقت نمىكرد . « 49 »
در سال 398 هجرى ( 8 و 1007 م ) در بغداد ميان مردم شيعه و سنى فتنهاى به پا شد . در آن هنگام رياست اماميهء بغداد كه اكثريت شهر را داشتند با شيخ مفيد و رياست عامّه با ابو حامد اسفراينى ( م 406 ) بود . در آن موقع مصحفى به مردم ارائه شده بود كه مىگفتند مصحف عبد اللّه بن مسعود است . اين مصحف با مصاحف ديگر اختلاف داشت و همين اختلاف موجب نزاع شيعه و سنى گرديد . كار نزاع بالا گرفت و بالاخره به جمع دانشمندان و قاضيان رسيد . در روز جمعه 28 رجب همان سال مجلس محاكمهاى به رياست شيخ ابو حامد فقيه شافعى تشكيل شد . آن مصحف را آوردند و بالاخره قضات دستور امحاء آن را دادند . اين كار خشم شيعه را بيشتر
هامش
( 47 ) الكامل 3 : 86 و 87 تورنبرگ .
( 48 ) كامل ج 4 حوادث سال 95 .
( 49 ) فهرست 29 .