كه كسى از مردم را سزاوارتر از او بدين كار نمىدانم « 30 » . اين خود نشان مىدهد كه عبد اللّه از رو نمىخوانده است و الّا براى آموزش و تعليم ، مراجعه به نوشته ضرورى است .
برگرديم به روايت ابن نديم از مصحف او . از جمله در اين صورت ، يك بار حواميم ذكر شده و بار ديگر سورههاى حم تك تك همه ياد شده جز سورهء شورى 42 كه از قلم افتاده است . ولى در ذيل اين صورت از اعمش آمده كه حم عسق در قرائت عبد اللّه حم سق بوده است . بنا بر اين ، بايد اين طور نتيجه گرفت كه نام اين سوره از صورت افتاده است . مطالعه در اين از قلم افتادهها نشان مىدهد كه سورهء الحجر 15 كه در پايان دستهء سورههاى « الر » است و سورهء 18 و 20 كه طرفين سورهء مريم 19 قرار دارند و طس 27 كه ميان دو « طسم » قرار گرفته از قلم افتادهاند . سورهء زلزله 99 را هم بدان بيفزائيم .
2 ) الاتقان :
سيوطى در اين مورد روايتى از ابن اشته نقل مىكند كه مىرسد به جرير بن عبد الحميد ( م 188 ) و او خود به اعمش و ديگرانى مىرسد كه از پيروان ابن مسعود بودهاند . « 31 » جرير تأليف مصحف عبد اللّه را چنين بيان مىكند :
الطّول :
البقره 2 ؛ النساء 4 ؛ آل عمران 3 ؛ الاعراف 7 ؛ الانعام 6 ؛ المائده 5 ؛ يونس 10 ؛
المئين :
براءة 9 ؛ النحل 16 ؛ هود 11 ؛ يوسف 12 ؛ الكهف 18 ؛ بنى اسرائيل 17 ؛ الانبياء 21 ؛ طه 20 ؛ المؤمنون 23 ؛ الشعراء 26 ؛ الصافات 37 .
المثانى :
الاحزاب 33 ؛ الحج 22 ؛ القصص 28 ؛ طبس النمل 27 ؛ النور 24 ؛ الانفال 8 ؛ مريم 19 ؛ العنكبوت 29 ؛ الروم 30 ؛ يس 36 ؛ الفرقان 25 ؛ الحجر 15 ؛ الرعد 13 ؛ سبا 34 ؛ الملائكة 35 ؛ ابراهيم 14 ؛ ص 38 ؛ الذين كفروا 47 ؛ لقمان 31 ؛ الزمر 39 .
الحواميم :
حم المؤمن 40 ؛ الزخرف 43 ؛ السجده 41 ؛ حمعسق 42 ؛ الاحقاف 46 ؛ الجاثيه 45 ؛ الدخان 44 .
هامش
( 30 ) احمد 1 : 25 ، كتّانى 2 : 283 ، مصاحف 136 و 137 .
( 31 ) تهذيب ابن حجر 2 : 75 - 77 .