زيبندهء بتان است . يا اينكه از عذاب خدا بايد ترسيد چون به كافران ملحق مىشود ؟ « 59 » از اين قبيل انتقادات فراوان است . اما شيخ محمد هيصم ( م 279 ) سخن جالب توجهى گفته كه هنوز زنده و پر معنى است . او مىگويد : مصحف ابن كعب در اساس مخالف مصحف كنونى شناخته نشده ، مگر در مواردى كه به خبر واحد نسبتى به او دادهاند ، البته بدون اينكه اين گونه خبرها ايجاد يقين بكند . قرائت او همين قرائت عامه بود . بله ، بعضى از بزرگان گفتهاند كه مصحفى منسوب به ابن كعب ديدهاند كه حروفش با حروف اين مصحف فرق داشته ، ولى از كجا بدانيم كه اين سخنان از آن جهت نباشد كه بعضى دوست دارند به چيزهاى عجيب و غريب بنازند . اين بلائى است كه به دين ضرر مىزند و مصلحت مسلمين را به خطر مىاندازد . راه ملحدان را در طعنه به اركان اسلام مىگشايد و فتنهء در كارها را آسان مىسازد .
مىبينيم كه مفتيان نواب ملوك و بندگان مالداران و دنيا داران آزمند كه چون در قرآن و علوم دين پايگاهى نيافتهاند ، با توسل به كتب غريب ، ( به دربار ملوك ) تقرّب مىجويند ، و اگر هم آن كتب غريب سخت و مشكل باشد ، بعضى از كتب معروف را پيدا مىكنند ، آنها را كم و زياد يا پس و پيش مىكنند ، عنوان تازهاى بدان مىدهند ، تا نانى از آن درآورند . بنا بر اين بعيد نيست كه مصحفى را بگيرند و سورههائى را پس و پيش كنند و الفاظى را تحريف سازند و بعد بگويند اين مصحف على ( ع ) يا ابىّ يا عبد اللّه است ، تا آن را نزد ملوك عرضه بدارند و بگويند : خزانهء پادشاهى چون تو ، نبايد كه از نسخهء هر مصحفى خالى باشد . تا چيزى از مال دنيا بگيرند كه آنها از اين جنايت بر دين و اهل دين خوددارى ندارند . اما راه عاقل آن است كه خود را در معرض اين ترّهات هوسناك نگذارد كه حق روشن است و راه راست . . . « 60 »
مىبينيد كه از همان نيمهء قرن سوم هجرى فرياد از جعل و تزوير بلند است . در اين مورد ، نكتهء مهم اين است كه ابن كعب مسلما مصحفى داشته و چه بسا كه اين مصحف در زمان رسول خدا هم تهيه شده بود . اما اگر هم خود به زمان عثمان در جمع قرآن شركت داشته ، باز به طور قطع و يقين مىتوان گفت كه مصحفش پيش از دورهء عثمان و حتى پيش از مصحف ابو بكر تهيه شده بود . با وجود اين ، نبايد
هامش
( 59 ) مقدمهء تفسير آلاء الرحمن ، امر الرابع .
( 60 ) مقدمتان 47 و 48 .