به قرن دوم هجرى مىتواند برسد و نه پيش از آن .
پس متأسفانه نسخهء مطمئن مكتوبى از آنها در دست نمانده است . فقط در كتب مربوط است كه مىتوان از اين مصاحف آثارى جستجو كرد . به واقع ، رواج متن كنونى قرآن ، چنان پر جلال و شكوه بود و اين مجموعه به حدّى مورد قبول قرار گرفت كه در طول زمان هيچيك از مصاحف صحابه و تابعين باقى نماند . شايد بعضى از آنها تا قرن ششم هم موجود بوده ، اما امروز چيزى به طور قطع و يقين در اين باره نمىتوان گفت .
از اين اشارهها مىتوان اين استنباط را داشت كه مفهوم مصحف معنى كلى و عامى پيدا كرده كه فراگيرتر از اصطلاح كتاب ميان دو جلد باشد . حمزه كه هشت سال پيش از ختم وحى ، شهيد شده ، اگر هم مصحفى مىداشته مسلما اوراقى ناتمام بوده است و از آنجا كه حتى در ترتيب سورهها ميان مصاحف اختلافاتى بوده ، بنا بر اين مىتوان حدس زد كه همهء اين مجموعهها كامل و مرتب و مدوّن نمىتوانسته باشد . هر يك از اينها استقلال كاملى هم نداشته است . بلكه بيشتر اينها دنبالهء هم قرار گرفتهاند . از مصحف على ( ع ) سخن قاطع و روشنى در دست نيست .
اما نگاهى به مصاحف ديگر نشان مىدهد كه صرف نظر از اختلافهاى مختصرى ، اينها بيشتر در سه چهار خط اصلى قرار مىگيرند كه مصاحف ابىّ ، ابن مسعود و ابو موسى آن را ترسيم كردهاند .
مصاحف تابعين كه يكسره تابع مصاحف صحابهاند . مثلا مصحف علقمه ( م 62 ) ربيع بن خثيم ( م 64 ) حارث بن سويد ( م 70 ) اسود ( م 74 ) حطّان ( م 73 ) طلحة بن مصرّف ( م 112 ) اعمش ( م 148 ) كاملا مبتنى بر مصحف عبد اللّه و ابو موسى اشعرى بودهاند .
مصاحف صحابه هم ( صرف نظر از اختلاف قرائت و بعضى اختلافات جزئى ديگر ) در اصول در همان سه چهار خط قرار مىگيرند . بيشتر اينها جنبهء تبليغى داشته و سر و صداى زيادى بوده كه دربارهء شخصيّت مالكان اصلى اين مصاحف شده است .
و گرنه به واقع جز مصحف اصلى نبوده و فقط حداكثر در ترتيب سورهها و بعضى قرائتها با هم فرق داشتهاند . اختلاف قرائتهائى هم كه به صاحبان مصاحف نسبت داده شده ، و مجملى از آنها را ضمن بحث از مصاحف به نمونه خواهيم ديد ، واقعا معلوم نيست كه تا چه حدّ دامنه داشته است . گرچه بحث بر سر آنها گاهى اختلافات
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: محمود راميار
ص٣٣٦