مىشدند يا نه ، اين قرآن ، اين قانون اساسى تمدن تازهاى كه بنياد گرفته بود ، بايد مدوّن مىبود . آن اختلافات و آن كشاكشها كه ادامه مىيافت ، چنان كه يافت ، جامعهء بدون قانون اساسى را ، جامعهء بدون كتاب مدوّن را به لمحهاى نابود مىساخت . البته كه قرآن موجب پيدايش جامعهء تازهء اسلامى بود و تدوينش در بند پيشامد يمامه و عقرباء نمىتوانست بماند .
پس انگيزهء اصلى چيز ديگرى است . انگيزهء اصلى در همان سكوتهائى نهفته است كه يا زيد نمىدانسته و پيش از او گفته شده و يا مىدانسته ولى نمىيارسته كه بگويد . اگر بخواهيم سكوتهاى حديث را بخوانيم كه ديگر سخن به درازا مىكشد . در روايت طبرى از پسر زيد ديديم كه زيد مىگويد : وقتى وارد مجلس ابو بكر شدم ، عمر جامه به خود پيچيده در گوشهاى ساكت نشسته بود و جوّ حاكم بر آن مجلس ، نشان مىدهد كه پيش از ورود زيد گفت و گو طولانى بوده و پيشنهاد - دهنده بدنبال آن بحث دراز ، در انتظار تصميم قطعى خليفه گوشهاى گرفته ، و آن گاه كه ابو بكر و زيد به بن بست مىرسند ، به سخن مىآيد كه اگر چنين كرديد چه زيانى خواهد داشت ؟ چه سخنانى ميان آنان گذشته بود كه چنان جوّى پيش آورده بود ؟ . . . از اين سكوتها بسيار داريم ولى ناگوارترين سكوت آنها درباره نوشتههاى خانهء پيامبر اكرم است . چرا به تفصيل هر چه تمامتر از اين گرانبهاترين آثار نبوى سخن گفته نشده و سرنوشت آنها به كلى به سكوت برگذار شده است ؟ از مصاحف زمان خود نيز كم گفتهاند . از اين سخنان بگذريم كه سر دراز دارد .
گذشته از اينها ، خطر ديگرى خلافت را تهديد مىكرد . برگزيدگان جامعه كه طبقهء نخبهء صحابه را تشكيل مىدادند ، در برابر خلافت زنگ خطرى بودند . در رأس آنها على بن ابى طالب ( ع ) كه صرف نظر از خويشى نزديك با پيامبر و پرورده بودن دست محمد ( ص ) ، خود بىگمان برجستهترين فرد مسلمان بود . چه در ميدان مبارزه و نبرد ، و چه در زمينهء دانش و تقوا سرآمد همه بود . آنها حوادث چند ماه پيش و بخصوص روز غدير خم و لحظهء رحلت رسول خدا را از ياد نبرده بودند و حال هر يك از اين نخبگان مسلّح به سلاحى بودند كه به تنهائى براى هر مبارزهاى كافى بود و آن داشتن نسخهاى كامل از قرآن بود كه رفعت و منزلتى بس و الا به دارندهاش مىبخشيد . مضافا كه آن را با تمام شأن نزولها و تفسيرهايش از حفظ داشتند . در حالى كه خليفه خود در تفسير كلمهاى چون « أبّ » فرو مىماند و
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: محمود راميار
ص٣٣١