تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
روايتى ديگر آمده كه آنها را شست و نيز گفته‌اند آن را پاره پاره كرد و چه بسا كه ميان هر سه سخن جمع باشد . اول شسته باشد و بعد ريزريز كرده باشد سپس آنها را سوزانده باشد تا كاملا نابود شده باشند . چنان كه خود او گفته : آنچه در آن بود در مصحف نوشته و حفظ بود ، ولى ترسيدم زمانى بر مردم بگذرد و دربارهء اين مصحف شكى پيدا شود . گمان برند كه در آنها چيزى مخالف مصاحف است « 6 » . يكى از بحث هائى كه پيش آمده بر سر وجود اين ربعه ( جعبه ) است . البته چنان نيست كه اين كار تقليدى از اهل كتاب باشد كه در معابد خود كتب مقدسه را در جعبه‌هاى زيبا مىنهادند و يا يادآور « تابوت عهد » « 7 » باشد . ولى وجود اين ربعه خود موجب شد كه بعدها مصاحف را بيشتر درون جعبه‌ها در مساجد حفظ كنند . اين كار سابقه‌اى شد . چنان كه بعدها در زمان هارون الرشيد ، رصّافه مثل ساير مساجد عراق صندوقهائى پر از مصاحف داشت و بشر مريسى ( م 218 ه ) از بزرگان معتزله در آنجا اقامتى گزيد « 8 » و يا در سال 266 هجرى كه بناى جامع طولون در مصر تمام شد « 9 » ، صندوقهاى مصاحف را بدانجا منتقل كردند . به هر صورت ، نهادن مجموعهء ابو بكر را در جعبه نمىتوان تقليدى از كار اهل كتاب به حساب آورد ، ولى خود موجب شد كه بعدها مصاحف را در مساجد درون صندوقها نگهدارى كنند . در سال 118 كه اسماء دختر ابو بكر بن عبد العزيز وفات يافت مصحف عبد العزيز ( پدر عمر بن عبد العزيز و حاكم مصر ) به ملكيّت مسجد جامع در آمد و آن را در صندوق بزرگى نگهدارى مىكردند « 10 » . مصحف خالد بن معدان ( م 103 ) از تابعىها نيز چنين حالى داشت « 11 » .
هامش
( 6 ) ايضا . ( 7 ) تابوت عهد ، تابوت شهادت و تابوت قدس هم گفته مىشود . رمز خداى يهود شمرده مىشد . صندوقى بود كه حضرت موسى با سرپوشى از طلا ساخت . روپوشى زربفت داشت . دو لوح احكام عشره و عصاى هارون و حقّهء منّ را در آن نهاد . تورات را هم كنار آن گذاشت . در جنگها اين صندوق را پيشاپيش لشكريان مىبردند و بعدها كه سليمان هيكل را بنيان نهاد تابوت را در آنجا نهادند . معلوم نيست بعدها اين تابوت به بابل برده شد و يا به راه ديگرى مفقود گرديده است . قاموس كتاب مقدّس . ( 8 ) تاريخ بغداد 2 : 464 . ( 9 ) ولاة كندى 219 ، خطط مقريزى 2 : 266 . ( 10 ) خطط مقريزى 2 : 254 . ( 11 ) مصاحف 135 ، نجوم الزاهره 1 : 252 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 326 | محمود راميار