زبانهاى ديگرى هم مثل چينى و هندى براى گوينده نشناخته بوده و الّا آنها هم رديف مىشد . اينهاست كه مىگوئيم در حقّ او خيلى گزاف گفتهاند . حقيقت اين است كه نسبت به زيد احّق و أولى وجود داشت . از ابىّ بن كعب نمىگويم كه « أقرء » صحابه بود - و پيامبر فرمود كه جبرئيل مىگويد قرآن را بر تو بخوانم - تا بگويند پيرمردى بود كه توان اين كار را نمىيارست . ابن مسعود هم كه لا بد نوشتن نمىدانسته است . در مورد « معاذ بن جبل » چطور ؟ زيد اگر جوان بيست سالهاى بود ، او در اين موقع سى و چند سال داشته است . پرتوان و پرنيرو ، مؤمن و معتقد . يكى از شش نفرى بود كه شعبى گفت قرآن را به زمان رسول خدا جمع كرده بودند . أعلم امت به حلال و حرام بود . در تمام غزوهها ، بدر و احد و خندق و . . . شركت داشت . وقتى پيامبر او را به يمن فرستاد نوشت : بهترين كسانم ( خير اهلى ) را براى شما مىفرستم . و هرگز چنين افتخارى نصيب زيد نشد .
سالها معاذ در يمن قضاوت كرد و ديديم كه پيامبر او را در مكّه نهاد تا به مردم فقه و قرآن بياموزد . چرا او نبود ؟ در مورد مولاى متقيان على ( ع ) چه ؟ توان كار نداشت يا دانائى آن را ؟ . . .
اين پرسش درست نكتهء اصلى مسأله را مطرح مىكند و همان است كه در صدر مقال گذشت : « در آن شرايط » . . .
آن شرايط چه بود و چه ايجاب مىكرد ؟ بر مىگردد به تشخيص و نظر انتخاب - كننده . اين شخص انتخاب كننده است كه با توجه به شرايط و احّق و اولى ، انتخابى مىكند . زيد از نظر ابو بكر بهترين مورد بود . دو شرط اصلى داشت كه او را از ديگران متمايز مىساخت : يكى اعتماد انتخاب كننده بر او ، و ديگرى قرائتش .
ابو بكر او را خوب مىشناخت . هميشه او را به مدينه در محضر رسول خدا ديده بود كه كتابت وحى مىكند و به دو اطمينان داشت . به ياد مىآورد كه در آن روز جنجالى سقيفهء بنى ساعده ، اين زيد بود كه از طرف انصار سخن گفت و خلافت مهاجران را تأييد كرد .
اين ابو بكر بود كه بايد تصميم مىگرفت و جان كلام اينجاست . كارى مىنمود كه نه براى امت اسلامى بلكه براى شخص خليفه انجام مىشود و او هم مورد اعتمادترين فرد خود را برگزيد . از اينجا بود كه گفت : « تو مردى جوان و عاقلى ،
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: محمود راميار
ص٣٢٠